تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
بعد مطلب در ردمان يمن بمرد و پس از او ، عبد المطلب امور بنى هاشم را بر دست گرفت . و رفاده و سقايهء حجاج ، را بهتر از هر زمان ديگر به انجام رسانيد . يك بار هم نزد ملوك حميرى يمن و ملوك حبشه رفت . و ما به هنگام سخن از ابن ذى يزن و ابرهه از آن ياد كرديم . چون خواست چاه زمزم را حفر كند - به سبب خوابى كه ديده بود - قريش مانع كارش شد و ميان او و خواست‌هايش حايل شدند ، نذر كرد كه اگر صاحب ده پسر شود و آنان او را در برابر ديگران حفاظت كنند ، يكى از آنان را نزد كعبه در راه خدا قربان كند . چون صاحب ده پسر شد ، در نزد هبل بت بزرگى كه در درون كعبه بر روى چاهى كه هداياى كعبه را در آن مىنهادند جاى داشت ، با تير ميان فرزندان خود قرعه زد ، قرعه به نام عبد اللّه پدر پيامبر ( ص ) درآمد . عبد المطلب در كار او حيران شد و قومش او را از اين كار باز داشتند . مغيرة بن عبد اللّه بن عمر بن مخزوم اشارت كرد تا از كاهنى كه در مدينه بود بپرسد . او را در خيبر يافتند : گفت ميان عبد اللّه و ده شتر قرعه بزنيد اگر به نام شتران قرعه افتاد چنان كنيد و گر نه بر شمار اشتران بيفزائيد تا قرعه به نام آنها درآيد . آنگاه آن اشتران را قربانى كنيد و اين فديه از اوست . معلوم مىشود خدايتان راضى شده است . عبد المطلب چنين كرد تا شمار اشتران به صد رسيد . او هر صد شتر را نحر كرد و اين يكى از بخشش‌هاى خداوند به او بود . از اين رو رسول خدا ( ص ) مىگفت : من فرزند دو ذبيح هستم . يعنى عبد اللّه پدرش و اسماعيل پسر ابراهيم جدش كه هر دو را به قربانگاه بردند و هر دو را به ذبح چارپايان فديه آمد . پس عبد المطلب ، آمنه دختر وهب بن عبد مناف بن زهرة را براى عبد اللّه به زنى گرفت آمنه به رسول خدا ( ص ) آبستن شد . روزى عبد المطلب ، عبد اللّه را فرستاد تا برايشان خرما بياورد او در همانجا بمرد . چون دير كرد كس از پى او فرستاد . طبرى از واقدى روايت مىكند كه : درست اين است كه او با جماعتى از قريش از شام به مكه مىآمد ، در مدينه فرود آمد ، در آنجا بيمار شد و از دنيا رخت بربست . عبد المطلب در مكه ، همچنان رياست قريش را بر عهده داشت تا آنگاه كه نور خدا از افقشان آشكار شد و خانه‌هايشان محبط وحى و جايگاه نزول ملائكه گرديد و خلافت در نسل آنان استقرار يافت و به پايمردى ايشان مضر و ديگر اعراب صاحب عزت شدند ، و اين فضيلتى است از جانب خداوند كه به هر كس خواهد ، عنايت كند . و عبد المطلب صد و چهل سال زندگى كرد و او بود كه چاه زمزم را حفر كرد . سهيلى گويد : چون عبد المطلب زمزم را حفر كرد تنديس دو غزال طلايى را با چند شمشير از آن خارج كرد . اينها را به قولى ساسان پادشاه ايران و به قولى شاپور به كعبه اهداء كرده بود و حارث بن مضاض ، به هنگام خروج جرهم از مكه در چاه زمزم پنهان كرده بود . عبد المطلب آنها را بيرون آورد و دو غزال را زينت كعبه ساخت و آن اولين زينت زرين