تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
تجارت به شام مىرفت . هاشم در اطعام حجاج و اكرام زائران سعى بليغ داشت و نيكو از عهده بر مىآمد . گويند او نخستين كسى است كه مردم را تريد خورانيد و آن تريد غذاى او بود و به تريد قريش شهرت داشت . و رسول خدا ( ص ) مىگفت : برترى عايشه بر ديگر زنان چون برترى تريد است بر ديگر غذاها . و تريد در اين عهد تريد كردن نان بعد از پختن آن در تنور يا تاوه بوده است . و آن از انواع طعام عرب نبوده ، جز آنكه اعراب را طعامى به نام بازين بوده كه در لغت هم معنى تريد است و آن تريد نان است پس از آنكه به صورت خمير تر در آب پخته شود و نيكو پخته شود ، آنگاه آن را با ملعقه به هم مىزنند تا اجزاء آن كاملا با يك ديگر جفت شوند و من نمىدانم اينجا مراد از تريد همين طعام است يا نه . البته تريد از حيث لغت شامل آن نيز خواهد شد . گويند كه هاشم بن عبد مناف [ 1 ] نخستين كسى است كه سنت سفر در زمستان و تابستان را براى عرب بر نهاد . اين قول ابن اسحاق است ، ولى درست نيست . زيرا سفر زمستان و تابستان از عادات عرب بوده است در تمام نسل‌هاى آن براى يافتن آب و گياه و چراگاه براى اشترانشان ، زيرا معاششان در آن است . و شيوهء زندگى آنها اين است زيرا مردمى هستند كه زندگيشان به شتر وابسته است و بايد براى يافتن مراتع و آب و گياه در حركت باشند همچنين آنگاه كه اشترانشان بزايند ، بايد براى رهايى از سرماى زمستان و گرم كردن آنها روى به بيابان‌ها نهند و به هنگام تابستان براى يافتن حبوبات و خنكى هوا به جانب تل‌ها و تپه‌ها روان گردند . بنابر اين سفر كردن از جايى به جايى جزء طبيعت آنانست سفر كردن از مكانى و درنگ كردن در مكانى ، اين است معنى عروبت و شعار آن . چون هاشم بمرد - و مرگ او در غزه اتفاق افتاد - عبد المطلب هنوز خردسال بود و در يثرب اقامت داشت برادرش مطلب سرپرستى او را به عهده گرفت . مطلب مردى شريف و صاحب فضيلت بود . قريش به سبب سخاوتش ، او را فضل ناميده بود . هاشم به يثرب آمده بود و زنى از بنى عدى را به همسرى گرفته بود . اين زن پيش از اين همسر احيحة بن الجلاح بن الحريش بن جحجبا بن كلفة بن عوف بن عمرو بن عوف بن مالك سيد اوس در زمان خود بود و از او عمرو بن احيحه متولد شده بود . اين زن از آنجا كه از اشراف بود ، شرط كرده بود كه امر عقد نكاحش ، به دست خودش باشد . چون با هاشم زناشوئى كرد ، عبد المطلب را آورد و او را شيبه ناميد . هاشم فرزند را نزد مادر رها كرد تا بزرگ شد . چون هاشم بمرد برادرش مطلب به يثرب آمد و مادر فرزند را با اندوه بسيار به او تسليم كرد . مطلب او را به مكه آورد در حالى كه او را پشت خود بر روى شتر نشانده بود . قريش گفت : اين بنده‌اى است كه مطلب خريده است . از آن روز شيبه را عبيد المطلب ناميدند . چندى
هامش
[ ( 1 ) ] عبد المطلب .