قصى نخستين كس از فرزندان لؤى بن غالب است كه پادشاهى يافت و قومش سر به فرمان او نهاد . لواى جنگ و حجابت كعبه به او رسيد . قريش حكمش را به دل و جان مىپذيرفتند و در همهء كارها از خرد و بزرگ با او مشورت مىكردند . به جاى كعبه دار الندوه را جهت مشاورت برگزيدند و در آن را درون مسجد الحرام گشودند آنگاه تقبل كرد كه به حجاج طعام و آب دهد . زيرا آنان مهمانان خدا بودند و زائران خانهء او . از اين رو بر قريش افزون بر آنچه مىدادند ، خراجى نهاد و همه امور بيت چون حجابه و سقايه و رفاده و ندوه و لواء خاص او گرديد . چون به سن پيرى رسيد ، فرزند نخستينش ، عبد الدار بود و او مردى ناتوان بود . اما برادر ديگرش عبد مناف در عهد پدر آوازهاى بلند يافته بود ، اين بود كه قصى حجابه و لواء و ندوه و رفاده و سقايه را به او واگذاشت ، تا در شرف و آوازه همپاى عبد مناف شود . قوم او بر فرمانش گردن مىنهادند و از آن سرباز نمىزدند .
چون قصى بمرد فرزندانش كارهاى قومش را بر دست گرفتند و مدتى گذشت و فرمانروايى مكه و همهء امور قريش با آنان بود . تا آنگاه كه ميان فرزندان عبد مناف و فرزندان عبد الدار بر سر آنچه به دستشان بود ، رقابت و نزاع درگرفت . قريش نيز به دو گروه شدند و هر دسته به جانبدارى يكى از فرزندان قصى برخاستند . بطون قريش در اين عهد دوازده بطن بود : بنى الحارث بن فهر و بنى محارب بن فهر و بنى عامر بن لؤى و بنى عدى بن كعب و بنى سهم بن عمرو بن هصيص بن كعب و بنى جمح بن عمرو بن هصيص و بنى تيم بن مره و بنى مخزوم بن يقظة بن مره و بنى زهرة بن كلاب و بنى اسد بن عبد العزى بن قصى و عبد الدار و بنى عبد مناف بن قصى .
بنى عبد مناف تصميم گرفته بود كه آنچه را كه در دست بنى عبد الدار است ، از آنان باز ستاند . عبد شمس بزرگترين پسر عبد مناف ، سر برداشت و از قريش بنى اسد بن عبد العزى و بنى زهره و بنى تيم و بنى الحارث با او همدست شدند ، اما بنى عامر و بنى المحارب از هر دو فرقه به يكسو شدند و ديگر بطون قريش يعنى بنى سهم و بنى جمح و بنى عدى و بنى مخزوم ، جانب بنى عبد الدار را گرفتند . پس هر يك از دو فرقه سوگندهاى مؤكد خوردند .
بنى عبد مناف و هم پيمانان او نزد كعبه جمع آمدند و دستهاى خود را در ظرفى كه در آن طيب بود ، فرو كردند و سوگند خوردند ، ابن حلف را حلف المطيبين ناميدند . آنگاه عزم نبرد كردند ، بدين طريق كه قبايل بر سر يك ديگر لشكر كشند . بنى عبد الدار بر بنى اسد بتازد و بنى جمح بر بنى زهره و بنى مخزوم بر بنى تيم و بنى عدى بر بنى الحارث ، آنگاه راه آشتى پيش گرفتند و چنان مصالحه افتاد كه امر سقايه و رفاده بر بنى عبد مناف اختصاص يابد و حجابه و لواء بر بنى عبد الدار . دو فريق راضى شدند و نزاع و داورى به پايان آمد . طبرى گويد : گفتهاند كه آن را از پدر به ارث برده بود . سپس امور بنى عبد مناف را هاشم بر دست گرفت ، زيرا هم توانگر بود و هم در مكه سكونت داشت . برادرش عبد شمس ، براى
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 383
مساهمون: ابن خلدون
ص٣٨٣