و ان تنثنى الدنيا علينا بحالها * فان لها حالا و فيها التشاجر
فاخرجنا منها المليك بقدرة * كذلك يا للناس تجرى المقادر
اقول اذا نام الخلى و لم انم * اذا العرش لا يبعد سهيل و عامر
و بدلت منها اوجها لا احبها * قبائل منها حمير و بحاير
و صرنا احاديثا و كنا بغبطة * بذلك عضتنا السنون الغوابر
فساحت دموع العين نبكى لبلدة * بها حرم امن و فيها المشاعر
و نبكى لبيت ليس يؤذى حمامة * يطل بها امنا و فيها العصافر
و فيه وحوش لا ترام انيسه * اذا خرجت منه فليست تغادر
پس بنى حبشيه به يارى قوم خود خزاعه بر امور كعبه تسلط يافتند و خود به تنهايى بىمشاركت بنى بكر بن مناة ، ادارهء آن را به دست گرفتند .
و در پايان دورهء ايشان ، عمرو بن الحارث غبشان كارهاى كعبه را به دست داشت . زبير مىگويد : آنكه جرهم را از كعبه بيرون راند از فرزندان اسماعيل ، اياد بن نزار بود . پس از آن ميان مضر و اياد جنگ افتاد و مضر ، اياد را از آنجا براند . اياد به هنگام بيرون آمدن ، حجر الاسود را از جاى كندند و در جايى در زمين پنهان كردند ، زنى از خزاعه بديد و قوم خود را خبر داد . خزاعه با مضر شرط كرد كه آنان را بر سر آن سنگ راه خواهند نمود ، به شرطى كه ولايت خانهء كعبه با آنان باشد ، مضر بدين شرط وفا كرد و ولايت بيت به عهده خزاعه قرار گرفت . تا آنگاه كه غبشان آن مقام را به قصى بفروخت . و گويند آنكه از ميان خزاعه امور كعبه را به عهده گرفت ، عمرو بن لحى بود . او بتها را در خانه كعبه نصب كرد و يكى از جرهم در خطاب به او گفت :
يا عمرو لا تظلم بمكة * انها بلد حرام
سائل بعاد اين هم * و كذاك تخترم الانام
و هى العماليق الذين * لهم بها كان السوام
و ولايت خانه بر عهدهء خزاعه بود . و مضر را سه وظيفه بود . اجازهء مردم در روز عرفه كه ويژهء بنى غوث بن مره و صوفه بود و افاضهء مردم فرداى روز نحر از منى كه ويژهء بنى زيد بن عدى بود و سپس از ايشان به ابو سيارة عميلة بن [ 1 ] الاعزل بن خالد بن سعد بن الحارث بن وابش [ 2 ] بن زيد رسيد او به مدت چهل سال در حالى كه بر خرى سوار بود از مزدلفه روان شد و در ماههاى حرام نسىء را اجرا كرد . و اين امر ويژهء بنى مالك بن كنانه بود و چنان كه گفتيم به قلمس منتهى شد .
چون مردم مىخواستند كه از مكه بيرون روند ، مىگفت : بار خدايا من يكى از دو صفر را در زمرهء ماههاى حلال آوردم و يكى را به سال آينده به تأخير انداختم . عمرو بن قيس از بنى فراس گويد :
هامش
[ ( 1 ) ] عميرة .
[ ( 2 ) ] كانس .