تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 6

مساهمون:

ص٦
است و بعضى گويند كه صابىء متوشالح جد نوح است . و بدان كه اختلاف در ضبط اين نامها به سبب اختلاف در مخارج حروف است ، زيرا اين نامها را عرب از يهود گرفته است و مخارج حروف يهود با مخارج حروف عربى فرق دارد . مثلا در زبان عربى اگر حرفى ميان دو حرف واقع شود عرب گاه آن را به اين حرف و گاه به آن حرف برمىگرداند . همچنين عرب چون كلام غير عرب را نقل كند ، گاه اشباع حركات را حذف مىكند و از اين راه در ضبط اين نامها اختلاف پديد آمده است . و بدان كه ايرانيان و هنديان طوفان نوح را معتقد نيستند و برخى از ايرانيان مىگويند طوفان فقط در سرزمين بابل واقع شده است . و بدان كه در نظر ايشان آدم همان كيومرث است و كيومرث پايان نسب ايشان است . و فريدون شاه در ميان نياكان آنها در حكم نوح است كه بر آزدهاق يا ضحاك مبعوث شد و در اخبار ايشان ازين پس خواهد آمد . در صحت اين انساب آنچه در تورات آمده بر روايات ديگر ترجيح دارد و همچنين قصص پيامبران پيشين را كه از يهوديان مسلمان شده يا از نسخ صحيح تورات اخذ گرديده مىتوان به صحتشان ظن قوى داشت . در تورات به نسب موسى عليه السلام و اسرائيل و سبطها و نيز سلسلهء نسب آنان تا به آدم صلوات الله عليه توجه شده است و اگر تورات منسوخ شده باشد نسب و داستان چيزى نيست كه منسوخ گردد ، آنچه مهم است اين است كه در پى يافتن نسخه‌هاى صحيح و روايات معتبر باشيم . اما اينكه مىگويند كه علماى يهود بر حسب اغراض دينى در تورات تغييراتى داده‌اند ، بخارى در صحيح خود از ابن عباس روايت كرده كه او گفت : پناه مىبرم به خدا كه امتى از امتها در كتابى كه بر پيامبرشان نازل شده باشد دست برده و لفظ يا معنى آن را تبديل كنند ، بلكه مراد اين است كه يهود تورات را در تأويل ، تبديل و تحريف كرده‌اند و شاهد اين مدعا سخن خداى تعالى است كه گويد : « و عندهم التوراة فيها حكم اللّه » اگر يهود الفاظ تورات را تغيير داده بودند نمىگفت كه توراتى كه حكم خداوند در آن است نزد ايشان است . اما آنچه در باب تحريف و تبديل تورات در قرآن كريم آمده و به يهود نسبت داده شده معنى آن تأويل است . شايد هم بتوان گفت بر سبيل غفلت و عدم ضبط ، در بعضى از كلمات آن تحريفى رخ داده باشد . يا به هنگام استنساخ كاتبى كه نوشتن نيكو نمىدانسته ، كلمه‌اى را تحريف كرده باشد و اين بر حسب عادت امكان‌پذير است . بخصوص آنكه دولتشان از ميان رفته و خود در آفاق پراكنده گشته‌اند و ضابط و غير ضابط و عالم و جاهلشان يكسان گشته است ، و به سبب از ميان رفتن قدرتشان در اثر زوال دولتشان ، در ميان قوم كسى نبوده كه كارشان را به صلاح آورد و اين خود از علل بروز تبديل و تحريف بوده است ولى نه آنكه علما و احبار را در آن تعمدى بوده است . با اين همه اگر كسى در پى يافتن نسخهء صحيح به جستجو پردازد