تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 3

مساهمون:

ص٣
از اين روست كه بسيار اتفاق مىافتد كه در سلسله نسب يك ملت يا يك نژاد در يك ملت ، اختلافات بسيار رخ مىدهد . چنان كه در نسب بسيارى از مردم جهان چون يونانيان و ايرانيان و بربرها و قحطانيان از اعراب ، چنين شده است . و چون انساب مختلف باشد آراء و عقايد دربارهء آنها نيز مختلف گردد و دعويهاى متباين پديد آيد و هر كس براى اثبات مدعاى خود از اوضاع و احوال و قراين زمانى و مكانى شواهدى مىآورد و از خصايص قبايل و علامات ملتها و فرقه‌هايى كه در ميان آنها زيسته است و آن خصايص در ميان آنها از پى يك ديگر منتقل شده است سود مىجويد . از مالك - رحمه اللّه تعالى - دربارهء مردى سؤال كردند كه نسب خود را تا آدم مىشمرد ، مالك اين كار را ناخوش داشت و گفت كه : او اين را از كجا مىداند ؟ و نيز او را گفتند كه : شخصى نسب خود را تا اسماعيل مىشمارد . گفت : چه كسى او را از اين آگاه كرده است . و بسيارى از علماى سلف چنين اعتقادى داشتند . نيز مالك كراهت داشت كه براى انبياء نسب نامه آورند و مثلا بگويند : ابراهيم پسر فلان ، پسر فلان . هر كس چنين مىكرد ، مىپرسيد : چه كسى او را از اين آگاه كرده است ؟ يكى از ايشان چون اين آيه را شنيد كه : « و الذين من بعدهم لا يعلمهم الا اللّه » گفت : پس نسب شناسان دروغگويند . و نيز به حديث ابن عباس احتجاج كرده‌اند كه گفته است : پيامبر ( ص ) چون نسب بزرگوارش به عدنان مىرسيد مىگفت : نسب شناسان از اينجا دروغ گفته‌اند . و نيز بدان احتجاج كرده‌اند كه علم انساب چيزى است كه نه در دانستن آن سودى است و نه در ندانستنش زيانى . و از اين - قبيل استدلالها . بسيارى از ائمهء محدثان و فقها ، چون ابن اسحاق و طبرى و بخارى ، شمردن انساب را جايز دانسته و از ذكر آن كراهت نداشته‌اند و به عمل سلف احتجاج مىكرده‌اند كه ابو بكر ( رض ) در ميان قريش از همه نسب‌شناستر بود و نسب قريش و مضر را بلكه ساير عرب را از همگان نيكتر مىشناخت . همچنين ابن عباس و جبير بن مطعم و عقيل بن ابى طالب از نسب - شناسان بودند . بعد از اينان ابن شهاب و زهرى و ابن سيرين و بسيارى از تابعين در اين طريق گام زده‌اند . زيرا در بسيارى از مسائل شرعيه چون تعصيب وراثت و ولايت نكاح و عاقله در ديات بدان نياز بود . نيز دانستن نسب پيامبر ( ص ) و اينكه او قريشى و هاشمى است و نخست در مكه بود سپس به مدينه مهاجرت كرد ، از واجبات ايمانى است و جاهل بدان ، معذور نباشد . و چنين است خلافت در نظر كسانى كه نسب را در آن شرط مىدانند . همچنين كسانى كه ميان عرب و غير عرب در آزادى و بردگى فرق مىنهند به دانستن انساب نيازمندند . همهء اين امور ما را به شناختن انساب فرا مىخوانند و فضيلت و شرف اين علم را تأكيد مىكنند . پس نبايد در فرا گرفتن آن منعى بوده باشد . اما حديثى كه از ابن عباس روايت شده كه چون نسب پيامبر ( ص ) به عدنان رسيد
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 3 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى