درافزود باز هم امتناع كردند . عمر فرمان داد تا كنيسه را باز پس دهند و مردم از اين كار در شگفت شدند . قاضى او ابو ادريس خولانى بود به آنان گفت [ 1 ] عمر براى باقى كنيسههايشان امان نامه نوشت .
در سال هفتاد و شش ، كاتب خراج ، به سليمان بن عبد الملك كس فرستاد كه مقياس حلوان تباه شده است . او فرمان داد تا مقياس تازهاى در جزيره ميان فسطاط و جزيره بنا كنند و آن تا به امروز باقى است .
در سال صد و يك هجرى تداوس ، يك سال و نيم بر روم حكومت كرد و بعد از او لئوى [ 2 ] بيست و چهار سال و بعد از او پسرش قسطنطين به پادشاهى رسيد . و در سال صد و سيزده ، هشام بن عبد الملك در ميسرهء صوائف و برادرش سليمان در ميمنهء آن به جنگ رفتند . قسطنطين با سپاهى از روميان با آنان رو به رو شد . روميان منهزم شدند و قسطنطين به اسارت افتاد ولى آزادش كردند .
در ايام مروان بن محمد و فرمانروايى موسى بن نصير ، نصارى در اسكندريه و مصر رنجهاى بسيار ديدند . و چون در پرداخت اموال تعلل كردند به بند درافتادند . مسلمانان ابى ميخاييل ، بطرك اسكندريه را بند بر نهادند و مال فراوان طلب كردند آنان همهء موجودى خود را دادند تا آزادى خود را باز يافتند . چون پادشاه نوبه ، از آنچه كه بر مسيحيان گذشته بود ، آگاه شد ، با صد هزار سپاهى به مصر روانه شد . عامل مصر براى رويارويى با او ، از شهر بيرون شد ، ولى جنگ ناكرده بازگشت . در ايام هشام كنيسههاى ملكى از دست يعقوبيان گرفته شد و قريب صد سال بود كه رياست بطركى در ميان يعقوبيان بود و آنان اسقفهايى به اطراف مىفرستادند تا آنجا كه نوبه و حبشه ، همه از آن يعقوبيان گرديده بود .
سپس در قسطنطينيه ، مردى به نام جرجس كه از خاندان شاهى نبود به پادشاهى رسيد و تا ايام سفاح و منصور باقى بود و همچنان متزلزل مىزيست ، چون بمرد قسطنطين پسر لئوى به پادشاهى رسيد ، او شهرهايى ساخت و مردم ارمينيه و غير آن را در آنها جاى داد . سپس قسطنطين ، پسر لئوى بمرد و پسرش لئوى جانشين او شد . او نيز بمرد و نيكفوروس [ 3 ] به جايش نشست . در سال صد و هشتاد و هفت به هرقله لشكر كشيد و اطراف آن را زير پى سپرد . نيكفوروس پادشاه روم با پرداخت جزيه با او مصالحه كرد . رشيد به رقه بازگشت و تا زمستان آن سال در آنجا بماند و سرما سخت گزنده شده بود . چون نيكفوروس از بازگشتشان ايمنى يافت و پيمان بشكست رشيد بازگشت و بر در شهر لشكرگاه ساخت تا جزيه و صلح را بپذيرفت و بازگشت . به هنگام تابستان سپاهيان اسلام از دروازهء صفصاف داخل شدند و سرزمين روم را زير پى سپردند . نيكفوروس سپاه گرد كرد و با آنان رو به رو گرديد و شكستى
هامش
[ ( 1 ) ] در متن سفيد است .
[ ( 2 ) ] لاون .
[ ( 3 ) ] نقغور .