تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
ساخت و روميان به بيت المقدس و قيساريه پناه بردند . آنگاه سپاهيان روم از هر سو گرد آمدند ، آنان دويست و چهل هزار تن بودند و مسلمانان سى و اند هزار . دو سپاه در يرموك روبرو شدند . روميان شكست خوردند و از آنان گروه بىشمارى كشته شدند و اين سال پانزدهم هجرت بود . سپس از سوى مسلمانان ، شكست‌هاى ديگرى خوردند و ابو عبيده و خالد بن وليد به حمص داخل شدند و با مردم آنجا با پرداخت جزيه مصالحه كردند . آنگاه خالد به قنسرين رفت . ميناس [ 1 ] سردار رومى با جماعتى از روميان با او رو به رو گرديد ، از روميان خلق كثيرى كشته شد . او قنسرين را بگرفت و بلاد اطراف را زير پى سپرد . عمرو بن العاص و شرحبيل بن حسنه ، شهر رمله را محاصره كردند . عمر بن الخطاب به شام آمد و با مردم رمله به جزيه مصالحه كرد و عمرو و شرحبيل را به محاصره بيت المقدس فرستاد ، آنان شهر را در محاصره گرفتند . چون مردم شهر در تنگنا افتادند خواستار صلح شدند ، بدين شرط كه عمر خود آنان را امان دهد . عمر حاضر شد و امان نامه نوشت . عمر بن الخطاب به بيت المقدس داخل شد و به كنيسهء قمامه درآمد و در صحن آن نشست . چون هنگام نماز در رسيد بطرك را گفت : مىخواهم نماز بخوانم . گفت : در همانجا كه نشسته‌اى نماز بخوان . عمر امتناع كرد و بر روى سكوئى كه بيرون كنيسه بود تنها نماز گزارد . چون نمازش پايان يافت بطرك را گفت : اگر در داخل كنيسه نماز مىگزاردم بعد از من مسلمانان آنجا را گرامى مىداشتند و مىگفتند اين جايى است كه عمر در آنجا نماز گزارده است . پس مسلمانان را گفت كه بر آن سكو نماز به جماعت نخوانند و در آنجا به هنگام نماز اذان نگويند . سپس بطرك را گفت : جايى را به من بنماى تا در آنجا مسجدى بسازم . گفت : بر روى صخره كه خداوند با يعقوب آنجا سخن گفته است . صخره در زير خاك و خاشاك بود . خود به برداشتن خاك و خاشاك پرداخت و آنها را با دست در دامن مىريخت و به جاى ديگر مىبرد . مسلمانان همگى به او اقتدا كردند و در همان زمان صخره را از زير خاك بيرون آوردند . عمر فرمان داد تا در آنجا مسجدى بسازند . آنگاه عمرو بن العاص را به مصر فرستاد . عمرو آنجا را در محاصره گرفت ، عمر زبير بن العوام را با چهار هزار سوار به يارىاش روان داشت مقوقس با پرداخت جزيه مصالحه كرد ، و عمرو پس از آن به اسكندريه لشكر كشيد و آنجا را محاصره كرد و بگشود . در سال هفدهم هجرى پادشاه روم با جماعتى از نصارى به حمص آمد و ابو عبيده در آنجا بود . ابو عبيده روميان را شكست داد و كشتار كرد . هراكليوس به انطاكيه بازگشت و در اين حال مسلمانان فتح فلسطين و طبريه و سراسر ساحل را به پايان برده بودند . هراكليوس از اعراب نصرانى غسان و لخم و جذام يارى خواست . باهان به سردارى گروهى از آنان بيامد . هراكليوس او را براى رو به رو شدن با مسلمانان فرستاد و به منصور بن سرحون عامل خود
هامش
[ ( 1 ) ] منباس .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 263 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى