تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
در يمن باشد . سپس فرمان داد تا اسب‌ها را نعل كنند و خبر به قيصر نوشت . قيصر او را از حركت بازداشت . سپس مرا اجازت داد كه برگردم و رهتوشه را ، صد دينار به من داد . آنگاه در سال هشتم هجرى پيامبر ( ص ) سپاه خود را به شام فرستاد و اين غزوه موته بود . در اين غزوه ، مسلمانان سه هزار نفر بودند . پيامبر ( ص ) زيد بن حارثه را بر آنان امير كرد و گفت كه اگر زيد كشته شد ، جعفر و پس از او عبد اللّه بن رواحه . سپاه اسلام ، به معان از سرزمين شام رسيد و قيصر در مآب [ 1 ] از سرزمين بلقاء با صد هزار سپاهى رومى فرود آمد . و جماعت جذام و بلقين و بهراء [ 2 ] و بلى ، به دو پيوستند . و سردار بلى ، مالك بن رافله بود . سپس مسلمانان به بلقاء رسيدند و قيصر با سپاهيان از روم و عرب در موته با آنان روبرو گرديد . اين نبرد همه فداكارى و شهادت بود . زيد شهيد شد و پس از او جعفر و پس از او عبد اللّه بن رواحه . خالد بن وليد سپاه را به مدينه باز آورد . و پيامبر ( ص ) براى كشتگان غمگين شد و براى جعفر بن ابى طالب از همه غمگينتر . در سال نهم هجرى ، پس از فتح مكه و غزوه حنين ، و طائف مردم را فرمان داد تا براى نبرد با روم آماده شوند و اين غزوهء تبوك بود . اميران ايله و جرباء و اذرح نزد او آمدند و جزيه دادند . امير ايله در اين روزگار يوحنا پسر رؤبة بن نفاثه از يكى از بطون جذام بود . او استرى سفيد رنگ به پيامبر اهداء كرد . رسول ( ص ) خالد بن وليد را به دومة الجندل فرستاد . اكيدر بن عبد الملك در آنجا بود در يكى از شب‌هاى ماهتاب او را در اطراف قريه يافتند و اسير كردند و برادرش را كشتند و خودش را نزد پيامبر آوردند . پيامبر خونش را نريخت و با او به پرداخت جزيه مصالحه كرد . و به قريه‌اش باز گردانيد . و خود ده دوازده شب در تبوك بماند ، سپس به مدينه حركت نمود . چون خبر يوحنا به قيصر رسيد ، فرمود تا او را بكشند و بر در قريه‌اش بر دار كنند . اكنون به سخن ابن عميد باز مىگرديم : در سال سيزدهم هجرى ابو بكر سپاه مسلمانان را از اعراب - براى فتح شام تجهيز كرد . عمرو بن العاص را به فلسطين فرستاد و يزيد بن ابى سفيان را به حمص و شرحبيل بن حسنه را به بلقاء و سردارشان ابو عبيدة بن الجراح بود . و خالد بن سعيد بن العاص را به سماوه روان داشت . باهان [ 3 ] سردار رومى با جماعتى از روميان در آنجا با او رو به رو شد . خالد آنان را به دمشق بازپس راند و خود در الصفراء فرود آمد . روميان بار ديگر راه را بر او گرفتند و با او جنگ درپيوستند باهان پسر خالد بن سعيد را بكشت . ابو بكر خالد بن وليد را كه در عراق بود ، فرمان داد به شام برود و فرماندهى مسلمانان را به عهده گيرد . او به شام روان شد و بر دمشق فرود آمد و چنان كه در فتوحات خواهيم گفت ، دمشق را بگشود . عمرو بن العاص به جاى ديگر رفت و در آنجا با روميان رو به رو شد و روميان را منهزم
هامش
[ ( 1 ) ] صاب . [ ( 2 ) ] بهرام . [ ( 3 ) ] ماهاب .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 262 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى