مسعودى گويد : از آن پس بطلميوس عنوان همه كسانى شد كه بر آنان پادشاهى يافتند و شهرشان مقدونيه است ولى در اسكندريه فرود آمدهاند . از آنان چهارده تن به مدت سيصد سال پادشاهى كردند .
ابن عميد گويد : اسكندر در زمان حيات خود كشور راميان چهار تن از امراى خود تقسيم كرد : بطلميوس فيلادلفوس [ 1 ] كه بر اسكندريه و مصر و مغرب حكومت مىكرد و فيليپوس [ 2 ] در مقدونيه و متعلقات آن از ممالك روم ، و اين همان است كه اسكندر را زهر داده بود . و دمطرس ( ؟ ) در شام و سلوكوس [ 3 ] در ايران و بلاد مشرق . چون اسكندر بمرد ، هر يك از اين چهار تن زمام فرمانروايى ناحيهء خود را بر دست گرفتند .
ارسطو بر كتاب هرمس شرح نوشت و آن را از زبان مصرى به يونانى ترجمه كرد و همهء علوم و فلسفه و طلسمات را كه در آن آمده بود ، تفسير نمود ، همچنين كتاب اسطماخس [ 4 ] كه حاوى آيين پرستش ملتهاى باستانى بود . و در آن كتاب آمده بود كه اهل اقاليم ، سبعه ستارگان سياره را پرستش مىكردند و هر اقليم از آن ستارهاى بود كه مردم آن را سجده مىكردند و برايش بخور مىسوزانيدند و تقرب مىجستند و قربانى مىكردند . و مىپنداشتند كه روحانيت اين ستاره ، كارهايشان را به صلاح مىآورد . و نيز كتاب سماطيس [ 5 ] را كه حاوى فتح شهرها و دژها به نيروى طلسمات و حكم . از آن جمله بود طلسم نزول باران و روان ساختن آبها . و كتابهاى اشطرطاش [ 6 ] در اختيارات بر طبق سير قمر در منازل خود و اتصالات و كتابهايى ديگر در منافع و خواص اعضاى حيوانات و سنگها و درختان و گياهان .
اوروسيوس گويد : آنكه بعد از اسكندر پادشاهى كرد ، بطلميوس پسر لاوى ( ؟ ) فرمانده سپاهيان او بود . بطلميوس زمام امورشان را به دست گرفت و به اسكندريه فرود آمد و آنجا را دار الملك خود قرار داد .
آنگاه كلمنس پسر اسكندر و مادرش دختر دارا و المپياس مادر اسكندر خروج كردند و نزد فرمانرواى انطاكيه رفتند و او همه را به قتل آورد . گركها بر بطلميوس شوريدند ، و كارهاى او از هم بگسست ولى او بر همگان فائق آمد و كار بر او قرار گرفت . آنگاه به فلسطين سپاه برد و بر يهود غلبه يافت و كشتار بسيار كرد و اسير فراوان گرفت و سرانشان را به مصر كوچ داد . در سال چهلم پادشاهىاش درگذشت . و پس از او پسرش فيلادلفوس [ 7 ] به پادشاهى نشست او اسيران يهود را از مصر آزاد كرد و ظرفهايى را كه از بيت المقدس به غارت برده بودند ، باز پس داد و ظرفى از طلا به آنجا فرستاد و فرمود تا آن را در مسجد قدس
هامش
[ ( 1 ) ] فلدلفوس .
[ ( 2 ) ] فيلفوس .
[ ( 3 ) ] سلقوس .
[ ( 4 ) ] سطماخيس .
[ ( 5 ) ] استحاطيس .
[ ( 6 ) ] شايد مراد كتاب تسيير الكواكب باشد كه در الفهريت آمده است .
[ ( 7 ) ] فلديغيش .