روميان اندلس را فرمانبردار خود ساختند . پس از او پسرش اسكندر ده سال پادشاهى كرد ، سپس ديونوسيوس صد و سى سال فرمان راند . در عهد او روميان بر بيت المقدس مستولى شدند و بر يهود جزيه نهادند و يكى از سرداران او قيصر يوليوس به فرنگ تاخت و سردار ديگرش لمياش به ايران لشكر كشيد و هر دو پيروز شدند و بر انطاكيه و حوالى آن تسلط يافتند . و ترك از بلاد خود پاى بيرون نهاد و بر مقدونيه حمله آورد ولى سردار رومى هامس كه در مشرق بود ، آنان را باز پس راند .
چون ديونوسيوس [ 1 ] هلاك شد دخترش كلئوپاترا [ 2 ] بنا بر روايت اوروسيوس به هنگامى كه پنج هزار و اند سال از آغاز خلقت و هفتصد سال از بناى روم گذشته بود به پادشاهى رسيد .
در عهد او قيصر يوليوس بر كشور روم فرمان مىراند . همه سرداران بر كلئوپاترا شوريدند و دولت خود را از دست او ، به درآوردند و اين بعد از بازگشت يوليوس از نبرد با افرنگان بود .
سپس به مشرق آمد و ارمينيه را تصرف كرد ، در آنجا مبانش ( ؟ ) با او به كشمكش پرداخت .
قيصر او را منهزم ساخت و مبانش ( ؟ ) به مصر گريخت و از ملكهء آن ديار ، كلئوپاترا يارى خواست . كلئوپاترا از بيم قيصر سرش را بريد و براى او فرستاد ، ولى قيصر بدين خرسند نشد و لشكر به مصر آورد و مصر و اسكندريه را تصرف كرد . پادشاهى يونانيان منقرض شد و قيصر بر مصر و اسكندريه مستولى شد و پيش از اين بيت المقدس را گرفته بود . در اين هنگام هفتصد سال يا قريب به هفتصد سال از بناى رم و پنج هزار سال از آغاز خلقت گذشته بود .
بيهقى گويد : كلئوپاترا به سرزمين لاطين لشكر كشيد و آنجا را مقهور خويش ساخت .
و خواست به اندلس برود ، ولى كوه حاجز كه ميان اندلس و فرنگ است مانع آمد ، ولى او براى نفوذ از آن مانع ، از علم الحيل و آتش سود برد و خود را به اندلس رسانيد . هلاك او به دست آوگوستوس [ 3 ] يوليوس دومين قيصرها بود . و مسعودى نيز چنين روايت كرده ، او بيست و دو سال پادشاهى كرد . شوهرش انطونيوس در ادارهء مقدونيه و مصر با او شريك بود .
قيصر آوگوستوس بر سر آنان لشكر كشيد . شوهرش انطونيوس در جنگ كشته شد . آنگاه خواست كلئوپاترا را به فرمان خود درآورد تا بر حكمت او دست يابد زيرا او باقيمانده حكماى آل يونان بود . پس ، از او خواستگارى كرد ، كلئوپاترا براى هلاك خود و هلاك قيصر حيلهاى انديشيد ، مارى از مارهاى كشندهء ميان شام و حجاز آورد و در مجلس خود ميان گلهايى كه آنجا نهاده بودند رها كرد . خود دست بر مار زد و در جاى بمرد و همچنان در جاى خود نشسته بود . در اين حال آوگوستوس داخل شد و از حادثه آگاه نبود دست به ميان گلها برد تا براى بوئيدن گلى بگيرد ، ناگاه مار او را نيز بزد و بر جاى بكشت و حيلهاى كه عليه او انديشيده بود به پايان آمد . و با مرگ او پادشاهى يونانيان منقرض شد و علومشان از
هامش
[ ( 1 ) ] ديونشيش .
[ ( 2 ) ] كلابطره .
[ ( 3 ) ] اوعسطوس .