پس از او پسرش اسكندر به پادشاهى رسيد . معلم او از ميان حكما ، ارسطو بود .
اوروسيوس گويد : پدرش فيليپوس ، بعد از اسكندر پسر تراوش كه يكى از پادشاهان بزرگشان بود به پادشاهى رسيد . او ، المپياس [ 1 ] خواهر اسكندر و دختر تراوش را به زنى گرفت و از او اسكندر كبير متولد شد . و نيز گويد كه پادشاهى اسكندر پسر تراوش چهار هزار و هشتصد سال از آغاز آفرينش بود و چهار صد سال يا در حدود چهارصد سال از بناى روم . او به هنگامى كه روم را در محاصره گرفته بود ، كشته شد . او را لاطينىها كشتند و به هنگام مرگ هفت سال از پادشاهىاش گذشته بود .
امور گركها و روميان را بعد از او شوهر خواهرش المپياس ، يعنى فيليپوس به دست گرفت . ولى روميان سر به فرمان او نياوردند و ميانشان اختلاف افتاد تا آنگاه كه با آنان جنگ كرد و بر آنان پيروز شد و ديگر سرزمينهايشان را نيز بگرفت و خواست تا شهر قسطنطينيه را بنا كند ولى ژرمنها مانع آن شدند ، پس با آنان نبرد كرد تا به فرمانشان درآورد و ديگر فرزندان يونان از روم و گركها نيز مطيع فرمان او شدند . و او سرزمينهاى ميان المانيه و جبال در ارمينيه را بگرفت . و ايرانيان در اين روزگار بر شام و مصر مستولى شده بودند . فيليپوس آهنگ نبرد شام كرد ولى در راه يكى از لاطينىها به ناگاه بر او حمله برد و او را به انتقام خون كسى به قتل آورد .
پس از او پسرش اسكندر به پادشاهى رسيد . او همچنان خواستار تصرف بلاد شام بود .
پادشاهان ايران به طلب خراجى كه پدرش فيليپوس مىپرداخت ، نزد او كس فرستادند .
اسكندر در پاسخ گفت : آن مرغى را كه تخم طلايى مىكرد ، كشتم و خوردم . پس به بلاد شام لشكر كشيد و آنجا را بگرفت و بيت المقدس را فتح كرد و در آنجا قربانى نمود . در اين روزگار ، دويست و پنجاه سال از فتح بيت المقدس به دست بختنصر گذشته بود . پادشاه ايران از اينكه او آن سرزمين را از دست آنان بيرون كرده بود ، خشمگين شد و دارا با شصت هزار مرد جنگى آهنگ او كرد . اسكندر با ششصد هزار سپاهى از قوم خود ، با او رو به رو گرديد و بر او پيروز شد ، و بسيارى از شهرهاى شام را گشود و به طرسوس بازگشت . دارا بار ديگر با لشكرى به سوى او روان شد . اسكندر باز بر او پيروز شد و طرسوس را بگشود و به راه خويش ادامه داد . آنگاه شهر اسكندريه را بساخت . بار ديگر با دارا رو به رو شد اين بار نيز او را بشكست و بكشت و به سرزمين ايران قدم نهاد و شهرهاى آن را بگرفت و پايتخت را ويران نمود و مردمش را به اسارت برد . معلمش ارسطو اشارت كرد كه فرومايگان را بر آنان سرورى دهد تا در ميانشان اختلاف افتد و كارشان يكسره شود . اسكندر به پادشاهان هر ناحيه از ايرانيان و نبطيان و اعراب نامه نوشت و بر هر ناحيه پادشاهى گماشت و تاج بر سر او نهاد و
هامش
[ ( 1 ) ] لينباده .