ولى از كشتنش احتراز كردند . پرويز با ياران خود به مداين آمد و زمام امور ملك بر دست گرفت ، سپس در كار بهرام نظر كرد . از او بيمناك شد و سپاه بر سر او كشيد . در كنار شط نهروان با يك ديگر رو به رو شدند . پرويز مىخواست با او مصالحه كند و هر شرطى را كه او بپذيرد ، قبول كند ولى بهرام هيچ شرطى را نپذيرفت و خواستار نبرد بود . در اين نبرد پرويز منهزم شد ، ولى بار ديگر به نبرد بازگشت . اين بار حس كرد كه برخى از اطرافيان او قصد قتلش را دارند ، اين بود كه گريزان به مداين بازگشت و از اياس [ 1 ] خواست كه او را بر اسبش بنشاند و از مهلكه برهاند . پدرش در طيسفون محبوس بود و از خبر آگاه شده بود . پرويز با او مشورت كرد او گفت نزد موريكيوس [ 2 ] پادشاه روم رود و از او سپاه خواهد . پرويز چنين كرد و در سال دوازدهم پادشاهىاش به مداين فرود آمد .
نيز مورخين روايت ديگر آوردهاند كه چون پرويز از پدرش هرمز بيمناك شد ، به آذربايجان گريخت . در آنجا گروهى از ياران گردش را گرفتند و هيچ حادثهاى رخ نداد .
هرمز براى نبرد با بهرام ، يكى از سرداران را روانه كرده بود ولى منهزم گشته و كشته شده بود و بقاياى سپاهش به مداين بازگشت و بهرام از پى آنان بود . هرمز در نابسامانى افتاد .
خواهر آن سردار شكست خورده از بهرام ، به پرويز نامه نوشت و او را به گرفتن تخت شاهى برانگيخت . پرويز به مداين آمد و بر تخت نشست . پدر نزد او آمد . پرويز در برابر او فروتنى كرد و از آنچه ديگران دربارهء او كرده بودند ، خود را بىگناه دانست و گفت رفتن او به آذربايجان از وحشت بوده است . پدر از او خواست تا از كسانى كه با او چنان كرده بودند ، انتقام بستاند و هر روز براى منادمت او ، سه تن از مردم گوهرى و اهل حكمت را به نزدش بفرستد . پرويز چنان كرد و از او در قتل بهرام چوبين فرمان خواست و پدر فرمان داد . پرويز دايىهاى خود بندويه و بسطام را نزد بهرام فرستاد و او را به اطاعت خواندند ولى بهرام پاسخهاى درشت داد و با پرويز جنگ در پيوست و ميانشان نبردى سخت درگرفت . چون پرويز ديد كه ياران او در جنگ سستى مىكنند ، با پدر مشورت كرد و نزد پادشاه روم رفت به هنگام بيرون شدنشان از مداين دايىهاى او گفتند : بيم آن داريم كه بهرام به مداين درآيد و پدرت را به شاهى نشاند و در باب ما نزد پادشاه روم كس فرستد . اين بود كه به مداين بازگشتند و هرمز را كشتند . سپس با پرويز روان شدند و از فرات گذشتند . سپاه بهرام از پى آنان روان شد ، ولى اينان به سرزمينهاى روم رسيده بودند . در آنجا به بهرام نبرد كردند . بندويه دايى پرويز به اسارت افتاد و از همانجا بازگشتند . پرويز و كسانى كه با او بودند به انطاكيه رسيدند . پرويز نزد موريكيوس قيصر روم كس فرستاد و از او يارى خواست . قيصر پاسخى نيك
هامش
[ ( 1 ) ] طبرى گويد : آنكه پرويز با اسب او بگريخت اياس بود . در متن نعمان آمده است .
[ ( 2 ) ] موريق .