تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
فرستاد . در اين نبرد ميان ايرانيان و روميان بود كه آيات نخستين سورهء روم نازل شد [ 1 ] . طبرى مىگويد : ان ادنى الارض ( سرزمين نزديك ) كه در اين آيه بدان اشارت رفته است اذرعات و بصرى است كه جنگ در آنجا واقع شده بود . سپس روميان هفت سال بعد غلبه يافتند و مسلمانان از اين وعدهء كريم خبر داده شده‌اند زيرا آنان از پيروزى ايران بر روم اندوهگين شده بودند ، چه قريش هوادار ايران بود ، زيرا اينان را كتاب آسمانى نبود . و مسلمانان دوست داشتند روميان پيروز شوند ، زيرا اهل كتاب بودند . و در كتاب‌هاى تفسير در اين باب ، از آنچه ميان مسلمانان و كفار گذشته است ، سخن بسيار رفته است . پرويز نعمان بن منذر پادشاه عرب را بكشت . نعمان كارگزار او در حيره بود . او را به سعايت عدى بن زيد العبادى كه وزير او بود به قتل آورد . نعمان ، پدر عدى را كشته بود و اينك او را نزد كسرى فرستاده بود تا مترجم او باشد ، چنان كه پدرش را چنين مقامى بود . عدى بن زيد ، پرويز را واداشت تا دختر نعمان را خواستگار شود . پرويز ، عدى را به خواستگارى فرستاد ولى او جواب نعمان را براى پرويز به گونه‌اى ترجمه كرد كه پرويز بر او خشم گرفت و او را فرا خواند و در ساباط به زندان افكند ، سپس فرمود تا او را در زير پاى پيل افكندند . و پس از او اياس بن قبيصة الطائى را به جاى او به حكومت عرب گماشت . و از اين رو اياس بن قبيصه را برگزيد تا پاداش وفاى به عهد پسر عم او حيان [ 2 ] را در نبرد با بهرام ادا كند - چنان كه گذشت - سپس در ايام او نبرد ، ذو قار در گرفت . در يك سو قبايل بكرين وائل و هم پيمانانشان از عبس و تميم بودند و از ديگر سو طى كه در حيره نگهبانان اسلحه خانهء كسرى بودند . و سبب آن نبرد آن بود كه نعمان بن منذر ، سلاح‌هاى خود را نزد هانى بن مسعود الشيبانى به وديعت نهاده بود و آن سلاح‌ها هزار سوار را بسنده بود . كسرى آن سلاح‌ها را طلب كرد و هانى گفت آنها را به خاندان نعمان خواهد سپرد . كسرى او را به نبرد دعوت كرد . آنان نيز آهنگ نبرد كردند . كسرى نزد اياس كس فرستاد كه مردان كارزار را كه در بلاد عرب است ، فرا خواند . جنگ در ذو قار درگرفت و ايرانيان و همه كسانى كه با آنان همدست بودند شكست خوردند . در اين نبرد رسول خدا ( ص ) گفت : امروز عرب داد خويش از عجم بستد و به پايمردى من پيروز شدند . خبر اين واقعه را خداوند به او وحى كرده بود ، يا از خاطرش گذشته بود . گويند رسول خدا ( ص ) در اين ايام در مكه بود و گويند در مدينه بود ، چند ماه بعد از جنگ بدر . در سال بيستم يا به روايت طبرى در سال سى و دوم پادشاهى پرويز ، بعثت رسول خدا ( ص ) واقع شد . پيامبر نامه‌اى به او نوشت و چنان كه در اخبار يمن آورديم . او را به اسلام خواند . چون مدت سلطنت پرويز به درازا كشيد در او غرور و بدسيرتى فزونى گرفت و مردم در اموال خويش زيان‌هاى بسيار ديدند . او ستمكاران را بر مردم امارت داد و راه معاش
هامش
[ ( 1 ) ] الم . غلبت الروم فى ادنى الارض . . . [ ( 2 ) ] حسان .