خزر لشكر برد و انتقام آنچه در كشور او به جاى آورده بودند بستد .
پسر ذى يزن كه از نسل ملوك تبابعه بود ، نزد او آمد و از او در راندن حبشيان از كشورش يارى طلبيد . انوشيروان سردارى از سرداران سپاه ديلم با او روانه كرد . اينان مسروق ، پادشاه حبشه را كشتند و يمن را در ضبط آوردند . سيف بن ذى يزن را بر آن سرزمين پادشاهى داد ، و به او فرمان داد كه سپاه خود را به هند بفرستد و او يكى از سرداران خود را به سرانديب فرستاد و او پادشاه آن ديار را كشت و بر كشورش مستولى شد و اموال بسيار نزد كسرى فرستاد . كسرى بر شهر حيره پادشاهى گماشت ، سپس به سوى هياطله روان شد تا انتقام نياى خود فيروز را بستاند ، پس پادشاهشان را كشت و خاندانش را از جاى بركند .
آنگاه به سوى بلخ و سرزمينهاى آن سوى آن روان شد و سپاهيانش در فرغانه فرود آمدند . و بار ديگر به روم لشكر برد و كشتار بسيار كرد و بر آنان جزيه نهاد .
انوشيروان علما را اكرام مىكرد و علم دوست بود . در زمان او كتاب كليله ترجمه شد .
اين كتاب را از زبان هنود [ 1 ] ترجمه نمود . شيوهء اين كتاب در حل مسائل ، آوردن ضرب المثلهاست و به فهم دقيق نيازمند است .
در زمان او ، رسول خدا ( ص ) متولد شد در اين هنگام چهل و دو سال از پادشاهى او گذشته بود و آن سال را عام الفيل مىگفتند . همچنين پدر رسول خدا عبد اللّه بن عبد المطلب در سال بيست و چهارم پادشاهىاش زاده شد .
طبرى گويد : در اين ايام موبد در خواب ديد كه اشتران بزرگ و ستبر اسبان تازى را راه مىبرند و از دجله گذشتند و در شهرهاى كشور پراكنده شدند . از اين خواب بيمناك شد و آن را با خوابگزارى در ميان نهاد . او گفت حادثهاى در عرب پديد آمده . پس كسرى به نعمان نوشت و از او خواست كسى را نزد او فرستد كه به سؤالهاى او پاسخ تواند داد . نعمان ، عبد المسيح بن عمرو بن حيان [ 2 ] بن بقيله [ 3 ] الغسانى را نزد او فرستاد . كسرى خواب خويش با او بگفت عبد المسيح تعبير خواب با او بگفت كه ملك عرب به زودى آشكار مىشود - و آن داستان مشهور است - و سطيح گفت : از خاندان كسرى چهارده تن پادشاهى خواهند كرد .
كسرى گفت : اين زمانى دراز مىخواهد . ولى همگان در مدت بيست سال يا چيزى در همان حدود پادشاهى كردند .
و هرز عامل يمن ، هديه و اموال و طرائفى از يمن نزد كسرى فرستاد . ينى يربوع - از تميم - در راه بر كاروان دستبرد زدند و هر چه بود بردند . كاروانيان نزد هوذة بن على حنفى ملك يمامه آمدند و حال بگفتند : او همراه آنان نزد كسرى آمد . كسرى او را بنواخت و گردنبند مرواريدى چون تاج بر سر او نهاد ، و از آن پس او را « ذو التاج » خواندند . انوشيروان
هامش
[ ( 1 ) ] يهود .
[ ( 2 ) ] حسان .
[ ( 3 ) ] نفيله .