بر آنان تنگ شد و مردم كينهء او در دل گرفتند .
هشام گويد : پرويز چنان ثروتى اندوخت كه كس به اندازهء او نيندوخته بود . سپاهيانش به قسطنطينيه و افريقيه داخل شدند او خود زمستانها را در مداين مىماند و تابستانها به همدان مىرفت . او را دوازده هزار زن و هزار فيل و پنجاه هزار چارپا بود . آتشكدهها بنا نهاد و در آنها دوازده هزار هيربد گماشت . مبلغ خراجى را كه به مدت هجده سال گرد آورده بود حساب كرد چهارصد هزار هزار - هزار دو بار تكرار شود - و بيست هزار هزار - هزار دو بار تكرار شود - بود و همهء اين اموال ، به خزانهء او در طيسفون مىرفت . در آنجا اموال ديگرى بود ، از سكههاى فيروز پسر يزدگرد . از جمله دوازده هزار بدره و در هر بدره معادل چهار هزار مثقال و مجموعا چهل و هشت هزار هزار مثقال - هزار دو بار تكرار شود - از انواع جواهر و بوىهاى خوش و امتعه و ظروف بود ، آنقدر كه جز خداى شمار آن نداند . سپس در خودكامگى و تحقير مردم به جايى رسيد كه فرمان داد همهء كسانى كه در بند و زندان او بودند ، بكشند و آنان سى و شش هزار تن بودند . اين گونه كارها خشم و كينهء دولتمردان را برانگيخت . اين بود كه فرزندش شيرويه را كه قباد نام داشت و با همه فرزندان ديگر او در زندان بود ، آزاد كردند . پرويز فرزندان خود را بدان جهت به زندان كرده بود كه اخترگرى به او گفته بود ، يكى از فرزندانش به ناگاه او را خواهد كشت . چون شيرويه آزاد شد همه بنديانى كه فرمان كشتنشان را داده بود ، گردش را گرفتند و به كاخهاى شاهى در بهرسير [ 1 ] حمله بردند و آنها را تصرف كردند و پرويز را به حبس افكندند . پرويز نزد پسر خود شيرويه كس فرستاد و او را به سختى سرزنش كرد ، ولى دولتمردان به حبس رضا ندادند و او را به قتل پدر واداشتند .
گويند كه اين واقعه در سال سى و هشتم پادشاهى او بود . خواهران شيرويه ، بوران و و آزرميدخت نزد او آمدند و به خاطر اعمالى كه از او سر زده بود با او سخنان درشت گفتند .
شيرويه گريست و تاج را از سر خود بينداخت و هشت ماه پس از كشتن پدرش در طاعونى كه نصف مردم يا ثلث آنان را به ديار عدم فرستاد هلاك شد . مرگ او به قول سهيلى ، در سال هفتم از هجرت بود .
پس از او پسرش اردشير را كه كودكى هفت ساله بود به سلطنت برداشتند ، زيرا در تمام خاندان شاهى جز او نيافتند ، كه پرويز همه پسران و برادران خود را كه نامزد پادشاهى بودند كشته بود . بزرگان كشور اين كودك را به پادشاهى برداشتند و ماه آذرگشنسب [ 2 ] كه رئيس سفره خانهء شاه بود ، پرورش او را به عهده گرفت و كار كشور را به خوبى پيش راند . در اين روزگاران شهر براز [ 3 ] با سپاهى كه همراه او بود ، در روم سكونت داشت . در امور با او مشاورت مىكردند . چون به هنگام پادشاهى اردشير با او مشاورت نكرده بودند ، خشمگين شد و دست
هامش
[ ( 1 ) ] نهشير .
[ ( 2 ) ] بهادرخشش .
[ ( 3 ) ] شهريران .