به يارىاش گماشته بود روان شده بود كه در نيشابور شنيد برادرش مرده است . در آنجا كودكى از آن خود را كه به هنگام رفتنش به نزد خاقان ، مادرش را به زنى گرفته و آن زن آبستن شده بود ، بديد . چون با لشكر ترك وارد نيشابور شد ، از آن زن پرسيد . زن حاضر شد و خبر زادن فرزند را به او داد و در همانجا خبر مرگ بلاش نيز به او رسيد ، قباد تولد فرزند را به فال نيك گرفت ، و به سوى سوخراى [ 1 ] كه پدرش فيروز بر مداين ، به جاى خود نهاده بود ، روان شد . ولى مردم به او بيش از قباد مايل بودند . سوخراى [ 1 ] زمام امور ملك را به دست داشت . چون قباد ، استقرار يافت فرمانروايى او را تحمل نتوانست . اين بود كه چارهء كار از اسپهبد شاپور مهران خواست . شاپور مهران بيامد و سوخراى را نخست دستگير كرده به حبس انداخت ، آنگاه به قتلش آورد . قباد پس از بيست سال كه از پادشاهىاش گذشته بود ، محبوس شد ، سپس از پادشاهى خلع شد و بار ديگر به پادشاهى بازگشت .
سبب اين امر گرويدن او به مزدك زنديق اباحى بود . او مىگفت كه اموال مردم مباح است زيرا فىء است و نتواند كسى را از تصرف در آن منع كرد . چيزها همه ملك خدا است و ميان همهء مردم مشاع . و چنان نيست كه چيزى خاص يكى باشد ، نه خاص ديگرى بلكه از آن كسى است كه آن را اختيار كرده است . چون قباد عقايد مزدك را پذيرفت مردم نيز از پى او به متابعت مزدك روى آوردند . دولتمردان همدست شدند و او را از پادشاهى خلع كردند و به حبس انداختند و برادرش جاماسب [ 2 ] را به جاى او نشاندند . در اين حال زرمهر به سود قباد خروج كرد و با قتل مزدكيان خود را به مردم نزديك ساخت و قباد را به پادشاهى بازگردانيد ، سپس مزدكيان نزد قباد از او سعايت كردند كه به آنچه كه آنان باور دارند زرمهر انكار مىكند ، پس قباد او را بكشت . مردم قباد را متهم كردند كه بر رأى مزدك است ، پس مردم در اطراف كشور سر به شورش برداشتند و كار ملك در فساد افتاد . اين بود كه قباد را از سلطنت خلع كردند و به حبس افكندند و بار ديگر جاماسب را به شاهى برداشتند . قباد از زندان خود بگريخت و به هياطله يعنى مردم سغد پيوست و از آنان يارى طلبيد . در راه بر ابرشهر [ 3 ] گذشت در آنجا با دختر شهريار آن نواحى ازدواج كرد و آن دختر انوشيروان را زائيد . آنگاه پادشاه هياطله او را يارى نمود . و پس از شش سال كه روى نهان كرده بود با لشكرى به مدائن باز آمد و بر برادر خود غلبه يافت ، و زمام پادشاهى به دست گرفت . سپس به روم سپاه برد و شهر آمد را تصرف كرد و گروهى را به اسارت گرفت . مدت عمرش به درازا كشيد و شهرهاى بزرگ بنا نمود . از آن جمله است شهر ارجان ميان اهواز و فارس . قباد در سال چهل و سوم پادشاهىاش بمرد و پس از او پسرش انوشيروان پسر قباد پسر فيروز ، پسر يزدگرد به سلطنت رسيد . انوشيروان پيش از پادشاهى مقام اسپهبدى داشت و آن فرماندهى بر سپاه است .
هامش
[ ( 1 ) ] سرحد .
[ ( 2 ) ] جاماسات .
[ ( 3 ) ] ابوشهر .