وارد سرزمين ايران شد . چون خبر آمدن روميان و كثرت سپاهيانشان به شاپور رسيد از رو به رو شدن با خصم سر باز زد ، عرب نيز بر سپاه او زد شاپور با جمعى از لشكريانش بگريخت و يوليانوس بر خزاين و اموال او دست يافت و بر شهر طيسفون [ 1 ] استيلا جست . پس شاپور از مردم نواحى يارى خواست و جمعى از مردم ايران بر او گرد آمدند . او شهر طيسفون را باز پس گرفت ، و دو سپاه با نيرومندى تمام در مقابل هم ايستادند . يوليانوس به تيرى كه بر او آمد ، كشته شد . در سپاه روم هرج و مرج و اغتشاش پديد آمد . سپاهيان نزد يوستيانوس [ 2 ] رفتند و خواستند او را به پادشاهى بردارند ، او گفت بدان شرط كه چون قسطنطين ، به دين نصرانيت بازگرديد ، سپاهيان پذيرفتند . شاپور از او طلبيد كه با او ديدار كند . يوستيانوس با هشتاد تن از اشراف روم نزد او آمد . شاپور با او ديدار كرد و در آغوشش كشيد و در اكرام او مبالغت ورزيد . پيمان صلح ميانشان بسته شد كه روم هر چه از بلاد ايران تباه كرده است غرامت آن بدهد يا نصيبين را در عوض بدهد . ايرانيان راضى شدند . و اين شهر را روميان از ايرانيان گرفته بودند . چون شاپور آن را به دست آورد ، مردم از بيم خشم او بگريختند ، و شاپور از مردم اصطخر و اصفهان و ديگر شهرها مردمى را در آن جاى داد .
يوستيانوس به روم بازگشت و در همان نزديكى بمرد ، و شاپور به كشور خود مراجعت نمود . بعضى از اهل اخبار گفتهاند كه : شاپور چنان كه شناخته نشود ، داخل روم شد ولى او را شناختند و گرفتند و در پوست گاو حبس كردند . در اين حال پادشاه روم با سپاه خود روانهء جندىشاپور شد و آنجا را در محاصره گرفت . شاپور نيز از حبس بگريخت و به شهر جندىشاپور درآمد . سپس به روم لشكر كشيد و روميان را بشكست و پادشاهشان قيصر را اسير كرد . و او را به كار ساختن شهرهايى كه ويران كرده بود برگماشت و او خاك بدانجا مىكشيد و نهالهايى مىآورد و مىنشاند . آنگاه شاپور بينى او را ببريد و بر خرى سوارش كرد و نزد قومش روانهاش نمود . و اين قصهاى واهى است و غير عادى بودن آن بر كذبش گواهى مىدهد .
شاپور پس از هفتاد و دو سال پادشاهى درگذشت . او شهر نيشاپور و سجستان را بنا كرد و ايوان مشهور را براى نشستن پادشاهانشان بساخت . در عهد او امرؤ القيس بن عدى پادشاهى يافت .
شاپور وصيت كرد كه پس از او ، برادرش اردشير پسر هرمز پادشاه شود . او اشراف و بزرگان ايران را بكشت و در سال چهارم [ 3 ] پادشاهىاش خلعش كردند و شاپور پسر ذو الاكتاف را به پادشاهى برداشتند . مردم از اينكه پادشاهى پدرش نصيب او شده ، خشنود شدند او نيز شيوهاى پسنديده در پيش گرفت و با رعيت مدارا كرد و عمال و وزراء و حواشى خود را نيز به رفق و مدارا فرمان داد . او همچنان به عدالت رفتار مىكرد . عمويش اردشير مخلوع سر بر
هامش
[ ( 1 ) ] طسون .
[ ( 2 ) ] يوسانوس .
[ ( 3 ) ] چهلم .