تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
ويران را شرط مىكند و نر قبول مىكند و مىگويد اگر روزگار پادشاهى بهرام به دراز كشد هزار ده ويران به تو خواهم داد . بهرام نكته را دريافت و از خواب غفلت بيدار شد ، و خود به كار كشور پرداخت و دست ستم اطرافيان و خواص ملك را از سر رعيت كوتاه كرد و روزگارش نيكو شد تا بمرد . بعد از او بهرام ، پسر بهرام ، پسر بهرام - هر سه نام شبيه يك ديگر - پادشاه شد . او در سجستان حكومت داشت و از آنجا به پادشاهى رسيد ، در سال چهارم پادشاهىاش هلاك شد . و پس از او برادرش نرسى [ 1 ] پسر بهرام نه سال ، پادشاهى كرد او شهريارى عادل و نيك سيرت بود . بعد از او پسرش هرمز پادشاه شد به خاطر تندخوئى و سخت دلى كه داشت مردم از گردش پراكنده شدند . ولى پس از چندى سيرت ديگرگون كرد و راه دادگرى و مدارا در پيش گرفت و به آبادانى پرداخت . در سال هفتم پادشاهىاش بمرد . همهء اين پادشاهان در جندىشاپور ، از ناحيهء خوزستان [ 2 ] مكان داشتند چون هرمز پسر نرسى بمرد فرزندى نداشت كه جانشين او شود ، و اين بر مردم كشورش گران آمد زيرا او را دوست مىداشتند . ديدند يكى از زنان او آبستن است . پس تاج بر سر او نهادند و به انتظار زائيدنش نشستند . بعضى گويند هرمز خود وصيت كرده بود كه آن جنين بعد از او پادشاه شود پس دولتمردان به تدبير امور مملكت پرداختند تا آن كودك در رسيد . در اطراف كشور شايع شد كه مردم ايران به انتظار كودكى گهواره‌اى نشسته‌اند ، پس روميان و تركان طمع در ملك كردند و بلاد عرب از ديگر بلاد نزديكتر بود . و اعراب به غله نياز داشتند و اين غله را از بلاد ديگر حاصل مىكردند ، پس جمعى از ايشان از ناحيهء بحرين و بلاد قيس و كاظمه [ 3 ] آمدند و در سرزمين‌هاى ايران كه مجاور سرزمينشان بود ، فرود آمدند . و هر چه از چاپار و محصول بود در تصرف آوردند و فساد بسيار كردند . و مدتى درنگ كردند و به سبب خردسال بودن پادشاه هيچ كس از ايران براى سركوبى و بيرون راندنشان اقدام نكرد . چون پادشاه باليده شد ، اوضاع كشور را بر او عرضه مىداشتند و او كارها را به وجهى نيكو حل و فصل مىكرد . چون به شانزده سالگى رسيد و توان حمل سلاح يافت ، براى به دست گرفتن زمام كشورش به پاى خاست . و نخستين كارى كه بدان پرداخت ، كار اعراب بود . سپاهى گران آماده ساخت و از آنان پيمان گرفت كه هيچ يك از اعراب را كه مىبينند زنده نگذارند . سپس خود به تن خويش عازم نبرد شد و اعراب در سرزمين‌هاى ايران نبرد مىكردند ، شاپور جمع كثيرى را به قتل آورد . اعراب روى در گريز نهادند شاپور در طلب آنان تا ناحيهء خط برفت و بر بلاد بحرين تعدى كرد و قتل و تخريب نمود . پس از آن با سران عرب از تميم و بكر و عبد القيس نبرد كرد و كشتار نمود . و عبد القيس را نابود كرد و باقى
هامش
[ ( 1 ) ] قرسين . [ ( 2 ) ] خراسان . [ ( 3 ) ] وحاطه .