تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة مقدمه 19

مساهمون:

صمقدمه ١٩
دقتى كه خاص چنو دانشمندى بود به زبان فارسى ترجمه شده است . اينك بيان اين نكته ضرورى است كه آيا ابن خلدون تاريخ « العبر » را چنان نوشته كه خود از فلسفهء تاريخ استنباط مىكرده است ؟ البته به مفهوم واقعى آن ، نه . زيرا تاريخنگارى به شيوهء علمى و بازجست از علل وقايع چيزى به آن آسانى نيست كه در زمان ابن خلدون با آن مقدورات ، امكان تحقق يافتنش باشد و از او نيز چنان انتظارى را نبايد داشت . بلكه آنچه « العبر » را از ديگر تاريخهاى همانندش برتر داشته چند چيز است كه اكنون به ذكر آنها مىپردازيم . يكى آنكه ابن خلدون ، تاريخ خود را بر حسب سنوات چنان كه مورخان پيش از او و معاصر او مىكردند - مرتب نكرده است . او وقايع مربوط به يك سلسله را كه مورخان ديگر بر حسب سنوات در جايهاى مختلف مىآوردند ، همه را در يك جاى آورده است . مثلا آنجا كه از صفاريان حكايت مىكند ، از وقايعى كه با آن سلسله ارتباط ندارد و در ديگر جايها اتفاق افتاده ، سخن نمىگويد . حال آنكه مثلا در الكامل ابن الاثير در وقايع سال 255 به اين عنوانها برمىخوريم : استيلاى يعقوب بن الليث بر كرمان / تصرف يعقوب فارس را / خلع المعتز باللّه و مرگ او / خلافت المهدى / آشوب در بغداد / ظهور قبيحه مادر المعتز / قتل احمد بن اسرائيل / ولايت سليمان بن عبد اللّه بن طاهر بر بغداد / استيلاء مفلح بر طبرستان . . . / استيلاى مساور بر موصل / آغاز خروج صاحب الزنج / ذكر حوادث ديگر . . . و بقيه هر يك از اين وقايع را بايد در ضمن وقايع سالهاى ديگر و در جايهاى ديگر كتاب خواند . ديگر از مزاياى كار ابن خلدون در اين كتاب پيراستن آن است از آنچه آنها را خرافات و افسانه مىگويد . يا خوددارى از ذكر ارقام و اعدادى است كه با عقل راست نمىآيند . مثلا در آغاز « مقدمه » تحت عنوان غلطهاى مورخان به چند مورد از اين گونه امور اشاره مىكند . مىگويد : يكى از نمونه‌هاى اين اشتباهكاريها سخن مسعودى است كه مىگويد چون موسى ( ع ) در تيه اجازه داد كه بنى اسرائيل سلاح بردارند شماره كردند ، كسانى كه قدرت حمل سلاح داشتند از سن بيست ساله به بالا ششصد هزار تن يا افزونتر بودند . ابن خلدون اين سخن را خرافه مىداند و مىگويد اگر وسعت و گنجايش مصر و شام را در برابر چنين سپاه گرانى بسنجيم مايهء حيرت مىشود . چه هر كشورى درخور گنجايش لشكريانى است كه مىتواند مستمرى آنها را بپردازد و اگر از ميزان معين و لازم درگذرد مايهء دشوارى و مضيقهء آن كشور مىشود . ابن خلدون آنگاه از نظر تعبيه و آرايش صفوف نبرد ، كذب چنين ادعايى را بر ملا مىدارد كه چگونه مىتوان