تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة مقدمه 17

مساهمون:

صمقدمه ١٧
بربر را نوشت ، سپس اخبار دولت امويان و عباسيان و وقايع پيش از ظهور اسلام را به سلك تحرير آورد و نسخه‌اى از آن را به كتابخانهء سلطان تقديم داشت . ابن خلدون اكنون در زمرهء فيلسوفان و مورخان نامدار درآمده بود ولى در ميان خيل دسيسه‌گران و سخن‌چينان و فتنه‌انگيزان درنگ نتوانست و در آستانهء پنجاه سالگى بود كه به قصد حج به كشتى نشست و در خاك مصر قدم به خشكى نهاد . در سال 784 ، ابن خلدون در قاهره بود و در جامع الازهر بر كرسى تدريس . در همين سالها زن و فرزند خويش به قاهره فرا خواند . قضا را كشتى دچار طوفان شد و به قعر دريا رفت و آنان نيز به هلاكت رسيدند . در قاهره بار ديگر در كتاب « العبر » نظر كرد و بر آن فصولى افزود و جرح و تعديلهايى كرد و نسخه‌اى از آن را به الملك الظاهر سيف الدين برقوق از مماليك برجى آن ديار تقديم نمود . سال 803 سال لشكر كشى امير تيمور به شام بود . سلطان مصر الناصر ناصر الدين فرج بن برقوق به دفاع از شام لشكر به آن ديار برد . سال پيش نيز براى فرو نشاندن فتنه‌اى كه در شام افتاده بود ، به شام سفر كرده بود و ابن خلدون كه همراه او بود آن نواحى را سير و سياحت كرد و در كتابخانه‌هاى آنجا به مطالعه پرداخت . سال بعد نيز همراه قضات و فقهايى كه در موكب سلطان بودند مجبور شد در آن سفر جنگى شركت جويد . چون دمشق به محاصرهء امير تيمور درآمد ، سلطان جوان و بىتجربهء مصر شهر را به دست دشمن رها كرد و به اين توهم كه در غياب او در قاهره بر ضدش كارهايى صورت گيرد ، به قاهره بازگشت . چون كار به اينجا كشيد فقها و قضات كه در شهر بند دمشق گرفتار آمده بودند مصلحت آن ديدند كه به صلح تسليم شوند ولى بعضى سران مدافعان اين راى نپسنديدند . چون مشاجره بالا گرفت ، ابن خلدون خود صلاح كار خويش در آن ديد كه تنها از شهر بيرون آيد . گويند سپاهيان تيمور او را گرفتند و نزد امير خود بردند . امير تيمور از مراتب فضل و كمال او آگاهى داشت ، اين بود كه در او به عين عنايت نگريست و سى و پنج روز در خيمهء خويش نگهداشت . گويند كه امير تيمور مىخواست در باب اوضاع سياسى و اجتماعى و نظامى سرزمينهاى غربى اسلامى از او آگاهيهايى به دست آورد . شايد خيال تسخير آنها را در سر مىپرورانيد . و نيز گويند كه ابن خلدون با زبان آورى و ستايشگوئى ، امير قهار سفاك را بفريفت و از آنچه مىخواست اطلاع درستى به او نداد . در پايان مذاكرات از امير تيمور درخواست كه اجازت دهد به مصر باز گردد . ابن خلدون در اين