پس هدايائى كرامند برداشت و به ديدار قيصر آوگوستوس رفت . قيصر به خاطر دوستى او با آنطونيوس كينهء او را در دل مىپرورانيد : چون هيرودوس در برابرش قرار گرفت بر او بانگ زد و تاج از سرش برداشت و آهنگ شكنجهء او نمود در هيرودوس اعتذار ملاطفت و نرمى به خرج داد و گفت : دوستى من با آنطونيوس به سبب دشمنى با تو يا نبرد با تو نبوده است .
و اگر من خود را هم براى او به كشتن مىدادم هرگز در خور ملامت نبودم زيرا وفادارى سنت بزرگواران است و اگر تاج از سر من بربائى عقل مرا از سرم زايل نساختهاى و نظر و راى مرا از من باز نگرفتهاى ، اگر مرا زنده بگذارى همچنان ناصحى نيك و سپاسگزار خواهم بود .
آوگوستوس از سخن او شادمان شد و او را به همان مقامش باز فرستاد و به عنوان مقدمهء سپاه خود روانه مصرش نمود . و چون مصر را گرفت و كلئوپاترا كشته شد همه آنچه را كه آنطونيوس به كلئوپاترا بخشيده بود به هيرودوس بخشيد ، پس هيرودوس به كشور خود بيت المقدس بازگشت و قيصر به روم رفت .
پسر كريون گويد : چون هيرودوس به بيت المقدس رسيد اهل حرم خود را از هر جا كه بودند باز خواند ، زنش مريم و مادر او از دژ اسكندرونه آمدند و يوسف شوى خواهرش و سوام [ 1 ] صورى نيز با آنها بودند . اين دو تن رازى را كه هيرودوس با آنها در ميان نهاده بود به زن و مادرش گفته بودند و اين راز مربوط به قتل هرقانوس و ارستبلوس بود و آن دو از او سپاس گفته بودند . خواهر هيرودوس زن او مريم را نزد شوى متهم كرده بود كه با سوام رابطهاى نامشروع دارد و اين راز را در مشاجرهاى كه ميان آن دو واقع شده بود افشاء كرده بود اما هيرودوس كه به عفت زنش نيك باور داشت و از ديگر سو مىدانست ميان آن دو عداوتى ديرين است گفتار او را تصديق نكرد . تا يك روز كه به دلجوئى از زن خود مشغول بود از زبان او چيزى شنيد كه تنها خود او و سوام از آن آگاه بودند و اين راز را هيچ كس نمىدانست ، پس بدگمانى او به زنش و ديگران افزون شد نيز خواهرش يكى از زنان را واداشت تا به او القاء كنند كه زنش مىخواسته زهر در طعامش كند و اين زهر را از او گرفته است ، هيرودوس سم را طلبيد و آزمود . درست بود . در حال دامادش يوسف و دوستش سوام را كشت و زنش را به بند كشيد ، سپس او را نيز به قتل آورد و پشيمان شد . به جاى دامادش يكى از ادوميان را به نام كرسوس به ادوم فرستاد و خواهرش را به همسرى او درآورد . كرسوس بر سر كار خود رفت و از دين تورات انحراف جست و از اعمال نيكى كه هرقانوس آنها را بدان واداشته بود رخ برتافت و بتپرستى را آزاد گذاشت و راه خلاف در پيش گرفت و خواهر هيرودوس را طلاق گفت زن نزد برادرش رفت و ماجرى باز گفت و او را از احوال كرسوس آگاه ساخت . و گفت كه جماعتى از خاندان حشمناى را كه از دوازده سال پيش خود را نامزد پادشاهى كرده
هامش
[ ( 1 ) ] سوما .