تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
هيرودوس قصد ارستبلوس كردند و او را در زير آب نگهداشتند تا خفه شد . مردم از مرگ او غمگين شدند هيرودوس نيز بر او گريست و فرمان داد تا به خاكش سپردند . او به هنگام مرگ هفده ساله بود . ميان اسكندره و دخترش مريم زن هيرودوس و خواهر ارستبلوس مغروق با مادر و خواهر هيرودوس دشمنى افتاد ، هر دو به او شكايت مىبردند ولى هيرودوس به خاطر موقعيت زنش مريم و مادر او به سخن مادر و خواهر خود گوش نداد . پسر كريون گويد : آنگاه آنطونيوس عليه آوگوستوس [ 1 ] دست به توطئه زد . زيرا آنطونيوس با كلئوپاترا همسر شده بود و بر مصر حكومت مىكرد ، اما اين زن فتان كه او را مسحور خود كرده بود وادارش كرد تا همهء پادشاهانى را كه از روم اطاعت مىكردند بكشد و سرزمينها و اموالشان را بستاند و زنان و فرزندانشان را به اسارت برد ، يكى از اين پادشاهان كه مىبايست تنبيه شود هيرودوس بود كه به سبب وحشتى كه از آوگوستوس قيصر داشت درباره او دست به عملى نزده بود . پس او را به عهد شكنى و عصيان واداشت او نيز چنين كرد و سپاهى گرد آورد و هيرودوس را فرا خواند ، هيرودوس نزد او رفت و به جنگ با اعرابش فرستاد ، زيرا اعراب به خلاف او برخاسته بودند . هيرودوس راهى نبرد با اعراب شد و انيثاون ( ؟ ) سردار كلئوپاترا هم با او بود او مامور بود كه به هنگام نبرد پا به فرار نهد تا هيرودوس نيز به هزيمت رود و به دست دشمن كشته شود . انيثاون ( ؟ ) چنين كرد ولى هيرودوس پاى فشرد و پس از نبردى صعب كه از دو طرف جمع كثيرى كشته شدند ، خود را از معركه بيرون كشيد . هيرودوس به بيت المقدس بازگشت و با همهء ملوك و امم مجاور خود مصالحه كرد تنها اعراب بودند كه به مصالحه گردن ننهادند . اين بود كه به جنگشان لشكر كشيد ، اعراب شكست خوردند و به عنوان غرامت مالى گرد آوردند و به او تقديم داشتند و هيرودوس بر آنها خراجى سالانه نهاد و خود بازگشت . چون آنطونيوس او را به جنگ اعراب فرستاد خود به روم رفت . ميان او و آوگوستوس قيصر نيز جنگهائى بود قيصر در آخرين جنگها او را شكست داد و به قتل آورد و خود راهى مصر شد . هيرودوس كه همواره در طاعت آنطونيوس بود و با او دوستى مىورزيد بر خود بيمناك شد ، از ديگر سو چاره‌اى جز ديدار با او نداشت . اين بود كه نخست خادمان خود را از قدس بيرون فرستاد و مادر و خواهر خود را به دژ شراة تحت سرپرستى برادرش فرودا روان كرد و زنش مريم و مادر او اسكندره را به دژ اسكندرونه تحت سرپرستى برادر زنش يوسف و مرد ديگرى از مردم صور به نام سوما برد و با او پيمان نهاد كه اگر قيصر او را كشت او نيز زنش و مادرش را بكشد .
هامش
[ ( 1 ) ] غسطوس .