تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
عيب گرفتند . آنتيپاتروس نزد پدر سعايت كرد كه فلان كارگزار تو كه با من دشمن است از سوى اسكندر مالى به حجام تو داده تا او ترا به قتل آورد . هيرودوس هر دو را احضار كرد تا كشف خبر كند فرمود تا آنها را شكنجه كنند ، مرد در زير شكنجه اقرار كرد . هيرودوس حجام را بكشت ، سپس دو پسر خود را نيز كشت و بر مصطبه بر دار كرد . پسرش اسكندر را دو پسر بود ، از دختر اركلاوس پادشاه كاپادوكيه به نام كوبان و اسكندر ، پسر ديگرش ارستبلوس را نيز سه پسر بود آگريپا ، هيرودوس و استروبلوس . چون هيرودوس از كشتن فرزندان پشيمان شد فرزندزادگان را گرامى داشت . دختر برادر خود قدودا را به كوبان پسر اسكندر داد و دختر آرستبلوس را به پسر آنتيپاتروس داد و برادر خود قدودا و آنتيپاتروس را فرمود تا كفالت آن دو را به عهده گيرند و به آنها نيكى كنند . اما آن دو از اين امور خرسند نبودند پس كمر به قتل هيرودوس بستند . هيرودوس پسر خود انتيپاتروس را نزد اوگوستوس قيصر فرستاد ، در اين حال به او خبر رسيد كه قدودا ، برادرش ، قصد قتل او را دارد . هيرودوس بر او خشم گرفت و او را از خود براند و فرمان داد تا خانه‌نشين گردد ، در اين ايام قدودا بيمار شد هيرودوس به عيادت او رفت ، پس از اين عيادت قدودا بمرد . هيرودوس از مرگ برادر غمگين شد و كوشيد تا سررشته آن خبر را كشف كند . چند تن از كنيزانش را عقوبت كرد يكى از آنها گفت كه آنتيپاتروس و قدودا نزد راسيس مادر آنتيپاتروس در باب قتل او شور مىكرده‌اند و اين كار به دست خازن آنتيپاتروس در باب قتل انجام مىيافته . او نيز چنين اقرار كرد كه زهر را از مصر آورده و اينك در نزد زن قدودا است . زن را احضار كردند او اقرار كرد كه قدودا به هنگام مرگ او را فرمان به كشتن خود داد و او اندكى از آن زهر را نگهداشته است اگر از او بخواهند آن را نشان خواهد داد . هيرودوس به پسرش آنتيپاتروس نوشت كه بيايد و پس از آنكه نخست قصد فرار داشت و خادمان پدر مانع او شدند ، با وحشت تمام نزد پدر آمد . و چون آمد مردم در ميدان گرد آمدند . فرستاده آوگوستوس و كاتب هيرودوس نيقالوس ( ؟ ) هم حضور يافتند . نيقالوس فرزندان مقتول هيرودوس را دوست مىداشت و از آنتيپاتروس نفرت داشت . پس به اقامهء دعوا پرداخت تا نوبت به آوردن حجت و بينه رسيد . او بقاياى زهر را به مجلس آورد و به چند حيوان خورانيد همه مردند . و همگان تصديق كردند . هيرودوس فرزندش آنتيپاتروس را به زندان فرستاد و چنان بر او سخت گرفتند كه مشرف به مرگ شد . هيرودوس از رفتار ناپسندى كه با فرزندان خود داشته بود غمگين شد چنان كه خواست به زندگى خود پايان دهد . ولى بعضى از نديمان و افراد خاندان مانع آن شدند چون از قصر بدين سبب فرياد و شيون برخاست پسر خواست از زندان خارج شود نگذاشتند چون اين خبر به هيرودوس رسيد فرمان داد تا او را بكشند و در حال بكشتند . هيرودوس نيز پس از پنج روز بمرد به هنگام مرگ هفتاد سال از عمرش گذشته بود و پنجاه و سه سال پادشاهى كرده بود .