بودند گرد آورده است .
هيرودوس با سواران خود در پى او رفت . كرسوس به خدمت آمد . هيرودوس خواستار احضار آن گروه از خاندان حشمونائى كه در توطئه با او شريك بودهاند گرديد . همه را احضار كرد و هيرودوس او و آن مردان را بكشت . پس لبه حمله را تيزتر كرده و جماعتى از كبار يهود و سران آنها را بكشت و آنها را متهم ساخت كه حكومت او را انكار كردهاند . مردم به سرورى او معترف شدند و دامنهء نفوذش بسط يافت اما وصيت تورات را فرو گذاشت و در بيت المقدس باروئى كشيد و ميدانى براى بازيها و جشنها ترتيب داد و شيران درنده را در آن رها كرد و بعضى از جاهلان را واداشت تا با شيران روبرو شوند و شيران آنها را بردريدند . مردم اين گونه اعمال او را ناخوش داشتند . بعضى از اركان دولت براى قتلش حيلهاى انديشيدند ولى به نتيجه نرسيد او جامه دگرگون مىكرد و در خفا به تجسس احوال مردم مىپرداخت ، پس بيم او در دلها جايگزين شد .
از آن رو كه ربانيون را با او سابقهء مودت بود ، بزرگترين طوايف يهود در نظرش اين طايفه بود . همچنين از ميان طوايف يهود طايفهء عباد معروف به ( حسيديان ) را در نزد او مكانتى بود . شيخ اين طايفه در اين دوره مناحيم نام داشت و پيشگوى او بود . در حالى كه كودكى بيش نبود به او گفته بود كه پادشاه مىشود و چون پادشاه شد به او خبر داد كه مدت پادشاهىاش به درازا كشيد . مناحيم براى او و قومش دعا كرده بود . هيرودوس به بناى شهرها و باروها سخت مشتاق بودند . شهر قيساريه از بناهاى اوست . چون در ايام او خشكسالى و قحطى پديد آمد ، او دامن همت بر كمر زد . و هر چه در انبارها غله داشت بيرون آورد و به بيع يا هبه يا صدقه در ميان مردم پخش كرد . و از نواحى ديگر براى مردم غله خواست ، قيصر فرمود تا ديگر نواحى كشورش چون مصر و رم غله به بيت المقدس ببرند ، كشتيهاى پر از غله از هر سو به ساحل بيت المقدس روان شد و او براى پيران و يتيمان و بيوه زنان و از كار افتادگان وظيفهء نان مقرر كرد و براى فقرا و مساكين گندم . نيز پنجاه هزار نفر از ملتهاى ديگر كه گرفتار قحطى شده بودند از خوان كرم او سد جوع مىكردند تا قحطى به پايان رسيد و آوازه نيك او همه جا را بگرفت و ثناى او بر زبانهاى مردم روان گشت . پسر كريون گويد :
چون پادشاهىاش وسعت گرفت و سلطنتش عظيم شد آهنگ آن كرد كه بناى بيت را بدان - سان كه سليمان بن داود ساخته بود تجديد كند . زيرا چون يهود به فرمان كورش به قدس بازگشتند از مقدار بيت كه برايشان معين شده بود تجاوز نكردند و بنا را تا حدود بناى سليمان وسعت ندادند . چون عزم اين مهم كرد فرمان داد تا آلات بنا هر چه لازم بود جمع آوردند ، از بيم آنكه اگر بنا را خراب كند ، مبادا در اثر حوادثى كه پيش مىآيد و موانعى كه حاصل مىگردد ساختنش به درازا كشد ، به مدت شش سال آلات و مصالح بنا را گرد كرد ، آنگاه بنايان و صنعتكاران و آنچه را بدان تعلق مىيافت فرا خواند ، ده هزار تن بودند . هزار تن از
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 147
مساهمون: ابن خلدون
ص١٤٧