تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
حشمونيان بود . اسكندر پسر ارستبلوس را پسرى بود به نام ارستبلوس كه جوانى بسيار زيبا بود و در كفالت مادرش اسكندره مىزيست و خواهرش - چنان كه گفتيم - در اين ايام زوجهء هيرودوس بود . هيرودوس كينهء او را به دل داشت و خواهر و مادر جوان هر دو اميد بدان بسته بودند كه او به جاى جدش هرقانوس كوهن بيت باشد . اما هيرودوس مىخواست مقام كوهنى از خاندان حشمناى بيرون آيد اين بود كه مردى از عوام را بدين مقام منصوب كرده بود اين امر بر اسكندره دختر هرقانوس و دخترش مريم زن هيرودوس دشوار آمد . ميان اسكندره و كلئوپاترا ملكهء مصر دوستى بود و براى يك ديگر هدايائى مىفرستادند اسكندره از او خواست تا از شويش انطونيوس بخواهد تا نزد هيرودوس در اين امر شفيع شود . ولى هيرودوس براى او عذر آورد كه كوهنها عزل نمىشوند و اگر ما همچنين قصدى داشته باشيم يهود راضى نمىشوند . كلئوپاترا نزد اسكندره كس فرستاد تا جواب انطونيوس را به او برساند . اسكندره رسولى را كه از سوى كلئوپاترا آمده بود به مال بفريفت او عهد كرد كه كارى كند كه آنطونيوس هيرودوس را وادارد تا ارستبلوس را نزد وى بفرستد . و چون نزد انطونيوس بازگشت شوق او را به ديدار ارستبلوس برانگيخت و از جمال او وصفى شايان كرد و او را به فراخواندنش ترغيب نمود آنطونيوس رسولى نزد هيرودوس فرستاد و خواستار فرستادن ارستبلوس شد و تهديد كرد كه اگر از اين كار سرباز زند ميانشان ستيزه‌اى پديد خواهد شد . هيرودوس دانست كه آنطونيوس قصد فعل قبيحى با او دارد ، اين بود كه كوهن نخستين را عزل كرد و ارستبلوس را به مقام كوهنى منصوب نمود ، سپس براى انطونيوس پيغام داد كه كوهن نمىتواند به سفر برود و يهود اين امر را ناخوش دارند . آنطونيوس نيز قضيه را فراموش كرد و ديگر بار طلب ننمود . هيرودوس شخصى را بر گماشت تا اعمال و رفتار اسكندره دختر هرقانوس را زير نظر داشته باشد اين جاسوس به او خبر داد كه نامه‌اى به كلئوپاترا نوشته و از او خواسته سفائنى روانه دارد تا با آنها به مصر برود و اينك كشتيها به ساحل يافا رسيده‌اند و اسكندره دو تابوت ساخته تا خود در يكى و فرزندش در ديگرى پنهان شوند و چون مردگان آنها را بيرون برند ، پس هيرودوس چند تن را در كمين گماشت تا كسانى كه تابوتها را از مقابر مىآورند دستگير كنند و چون آن دو را در تابوتها يافت نخست سرزنش و تهديدشان كرد ، آنگاه هر دو را عفو كرد . همچنين به او خبر رسيد كه ارستبلوس به عيد سايبانها آمده و از مذبح بالا رفته و جامهء روحانيان پوشيده و مردم بر گرد او اجتماع كرده‌اند . و رغبت و ميل خويش به دو آشكار ساخته‌اند آن سان كه به بيان نگنجد . هيرودوس كينهء او را به دل گرفت و تدبير قتل او كرد . در ماه نيسان به باغى كه در اريحا داشت به تفرج رفت و ياران خود و ارستبلوس را فرا خواند و به خوردن و نشاط كردن مشغول شدند آنگاه در بركه‌هاى آب به شنا پرداختند ، در اين حال غلامان
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 144 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى