كاهنان را عهدهدار بناى قدس الاقداس كه كس ديگر را جز آنها اجازت ورود بدان نبود گردانيد . چون همهء اين امور آماده شد خراب كردن بناى قديم را آغاز كرد در كوتاهترين مدت بناى قديم خراب شد سپس خانه را در حدود خود و به همان هيئت كه سليمان ساخته بود بساخت و خود در بعضى اركان آن بناهايى در افزود و چون همواره در كار بنايان نظر مىكرد تكميل آن بيش از هشت سال مدت نگرفت . چون بنا به پايان آمد به نشان سپاس به درگاه خداوند تعالى كه همه چيز را براى او مهيا ساخته بود قربانى كرد و مهمانيها ترتيب داد و به مردم طعام داد . مردم نيز چند روز به او تأسى كردند و اين از محاسن دولت او بود .
پسر كريون گويد : پس خداوند او را به فرزندكشى مبتلى ساخت . او را دو پسر بود از مريم دختر اسكندره مقتول به زهر ، يكى اسكندر نام داشت و ديگرى ارستبلوس . اين دو به هنگام قتل مادرشان در روم به فرا گرفتن خط رومى مشغول بودند . چون آمدند و ديدند كه مادرشان را كشته است ميان او و آن دو پسر وحشتى پديد آمد . او را پسرى ديگر بود به نام آنتيپاتروس - به نام جدش - مادر او راسيس را مكانت مريم بخشيده بود . چون مريم هلاك شد و از پسران او نيز نفرتى در دلش پديد آمده بود از اين رو آنتيپاتروس را ولى عهد خود ساخت . او عليه برادرانش به سعايت پرداخت زيرا از آنها بيمناك بود ولى خواست آنها را از ميان بردارد ، گفت كه قصد قتل پدر دارند ، پس هيرودوس از آن دو فاصله گرفت .
روزى كه به ديدار آوگوستوس قيصر رفته بود ، يكى از پسرانش ، اسكندر ، نيز با او بود .
اسكندر در برابر قيصر زبان به شكايت از پدر گشود و از او تبرى جست و در تبرى خويش سوگند ياد كرد . قيصر ميان آن دو آشتى افكند . هيرودوس به قدس برگشت و كشور خود را ميان آن سه فرزند تقسيم نمود . آنها را اندرز داد و مردم را نيز به همداستانى با آنها وصيت كرد .
و به خاطر وحشتى كه از آنها داشت تصميم گرفت كه به آنها نزديك نشود . اما با اين همه آنتيپاتروس از سعايت باز نمىايستاد او حتى عمويش قدودا و عمهاش سالومه را نيز با خود شريك ساخت و آن قدر در گوش پدر خواند تا بالاخره دو برادر را بند بر نهاد .
خبر به اركلاوس [ 1 ] پادشاه كاپادوكيه [ 2 ] رسيد ، دختر او زن اسكندر يكى از آن دو برادر بود .
اركلاوس نزد هيرودوس آمد و با لطايف الحيل پرده از توطئه برداشت و حقيقت را آشكار ساخت . هيرودوس بر برادر و خواهر خود خشم گرفت و از دو پسر خود بند برداشت و از اركلاوس سپاس گفت و او نيز به وطن خود بازگشت ولى اين تدبير مانع آن نشد كه آنتيپاتروس دست از سعايت بردارد . او پيوسته دسيسههاى خود به كار مىداشت و پدر را عليه دو پسر خود تحريك مىكرد تا بار ديگر بر آن دو خشم گرفت و بند بر آنها نهاد و آن دو را در يكى از سفرها با خود ببرد . بعضى از اركان دولت اين عمل او را ناخوش داشتند و بر او
هامش
[ ( 1 ) ] ارسلاوش .
[ ( 2 ) ] كفتور .