تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣

انقراض پادشاهى خاندان حشمونائى و آغاز پادشاهى هيرودوس و فرزندانش

نخستين كارى كه هيرودوس در پادشاهى خود كرد اين بود كه نزد هرقانوس كه ايرانيان او را با خود برده و گوشش را بريده بودند كس فرستاد و او را فرا خواند و گفت كه در سايهء او از هر آسيب در امان است و به همان پيشهء كوهنى كه داشته سرگرم باشد . هرقانوس دعوت او را بپذيرفت ولى شاه ايران او را از هيرودوس برحذر داشت . يهوديانى هم كه با او بودند او را از اين كار منع كردند و مواضع خدعه را به او نشان دادند و گفتند با اين نقصى كه در تن دارى مقام كوهنى را به تو نخواهند داد . ولى او نپذيرفت و نزد هيرودوس رفت ، هيرودوس نيز او را با اكرام تمام پيشباز كرد و عطا داد و در جمع و در خلوت پدر خطابش كرد . اسكندره دختر هرقانوس زوجة اسكندر پسر برادرش ارستبلوس بود و دختر آن زن به نام مريم زوجهء هيرودوس بود ، هر دو او را از آنچه هيرودوس در دل داشت آگاه كردند و گفتند كه هيرودوس قصد قتل او را دارد و اشارت كردند كه به پادشاه عرب پيوندد و در جوار او به زندگى خود ادامه دهد . هرقانوس نزد پادشاه عرب كس فرستاد و گفت كسانى را نزد او فرستد تا همراهشان به يكى از احياء فرود آيد . قاصدى از يهود ، كه اين نامه را مىبرد از هرقانوس كينه به دل داشت ، زيرا برادرش را كشته بود و مالش را به غارت برده بود ، او نامهء هرقانوس را به هيرودوس داد . هيرودوس نامه را خواند و به او باز پس داد و گفت به پادشاه عرب برسان و جواب را نزد من بياور . مرد جواب پادشاه عرب را نزد هيرودوس آورد . كه نيازش را برآورده و مردان را فرستاده است . هيرودوس كسانى را فرستاد تا مردان عرب را در جائى كه تعيين شده بود گرفتند و ايشان را احضار كرد و حكام بلاد يهود را نيز با هفتاد تن از شيوخ قوم احضار كرد و هرقانوس را احضار كرد و نامه‌اى را كه به خط خود او بود برايش خواند ، هرقانوس در جواب فرو ماند و حجت بر او تمام شد . هيرودوس در همان روز او را پس از هشتاد سال كه از عمرش و چهل سال از پادشاهيش گذشته بود بكشت . و او آخرين پادشاهان