خود به ديار ديگر شتافته بود . وزير سلطان ابو عنان ، يعنى حسن بن عمر زمام كارهاى سلطان محمد سعيد بن ابى عنان جانشين خردسال ابو عنان را به دست گرفت و ابن خلدون را نيز از حبس آزاد كرد و به همان شغل پيشين برگماشت .
در اين احوال مردى از امراى مغرب به نام امير ابو سالم ابراهيم بن على كه به فرمان سلطان ابو عنان به اندلس تبعيد شده بود بازگرديد و به هواى گرفتن تاج و تخت شاهى قيام كرد . ابن خلدون در اين ماجرى جانب امير ابو سالم را گرفت و ابو سالم پس از پيروزى او را در زمرهء ملازمان خويش درآورد و كرسى قضا را به او سپرد .
حكومت ابو سالم بيش از دو سال نپاييد و اين دو سال از سالهاى خوش زندگانى ابن خلدون بود و ابن خلدون در چند قصيده ابو سالم را مدح گفت . وزير ابو سالم ، عمر بن عبد اللّه با جمعى از سران سپاه بر او بشوريد و از تخت پادشاهىاش فرو افكند و ابو عامر تاشفين بن على را به جاى او نشاند و خود زمام دولت او را به دست گرفت . ابن خلدون به وزير پيوست ولى چون به مقامى فراتر از آنچه داشت دست نيافت ، برآشفت و استعفا خواست تا به افريقيه رود ولى وزير اجازتش نداد . ابن خلدون ابرام كرد و پس از تلاش بسيار پروانهء خروج يافت كه به هر جا كه خواهد برود و او عزم دگرگون ساخت ، زن و فرزند را به قسنطينه نهاد و خود به اندلس رفت .
ابن خلدون از آن رو اندلس را اختيار كرد كه ميان او و سلطان غرناطه و وزيرش لسان الدين بن خطيب دوستى بود . سلطان غرناطه الغنى باللّه محمد بن يوسف به هنگامى كه در اثر شورشى از كشور خود رانده شده بود ، در فاس نزد ابو سالم آمد و به دو پناه برد پس از چندى لسان الدين بن خطيب نيز از زندان آزاد شده به دو پيوست . اينان را در فاس ، رشتهء دوستى با ابن خلدون استوار گرديد و اينك ابن خلدون از اين دوستى سود مىجست . او در سال 764 به اندلس درآمد . سلطان او را به گرمى پذيرا شد و يكى از ديههاى غرناطه را به اقطاع او داد . ابن خلدون زن و فرزند خويش از قسنطينه فرا خواند و در غرناطه زندگى خوشى را آغاز كرد .
اين تقرب سبب وحشت وزير سلطان ، لسان الدين بن خطيب گرديد و چنان شد كه ابن خلدون را هواى بجايه در سر افتاد . امير اندلس نيز اموالى بسيار همراهش كرد و او از دريا گذشت و به بجايه آمد .
در بجايه سلطان ابو عبد اللّه محمد ، از او پيشبازى شايان كرد و مرتبتى عظيم ارزانى داشت . بدين معنى كه او را حاجب خود ساخت و هر كه بدين
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة مقدمه 15
مساهمون: ابن خلدون
صمقدمه ١٥