تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
كاسيوس شكست خورد و كشته شد . او كتاويانوس جانشين عموى خود شد و آوگوستوس قيصر ناميده شد به نام عمويش . هرقانوس پادشاه يهود هديه‌اى براى او فرستاد كه با آن تاجى مرصع به جواهر بود و خواست كه پيمان نامه تجديد كند . و اسيرانى از آنها را كه از ايام كاسيوس در بند دارد آزاد كند و يهود را به بلاد يونان و آتن درآورد و آن وظيفه كه در عهد عمويش قيصر مقرر شده بود به آنان مجرى دارد . او همه را اجابت كرد . او كتاويانوس و آگوستوس به بلاد ارمن ( آراميان ) به دمشق و حمص آمدند . كلئوپاترا ملكه مصر آنجا از او ديدار كرد و او زنى جادوئى بود . و از او امان خواست ، امانش داد و با او ازدواج كرد و نيز نزد هرقانوس پادشاه يهود رفت . جماعتى از يهود آمدند و از هيرودوس و برادرش فسيلو تظلم كردند . ولى هرقانوس پادشاهشان ، شاكيان را دروغگو خواند و شكايت انكار نمود . انطونيوس فرمان داد شاكيان را دستگير كنند و بعضى از ايشان را نيز بكشت . هيرودوس و برادرش بازگشتند به جاى پدرشان در تدبير امور هرقانوس گماشته شدند . و انطوليوس به بلاد ايران لشكر كشيد بسيارى از نواحى آن را دستخوش آشوب و غارت كرد و ملوكشان را مقهور ساخت و به روم بازگشت . پسر كريون گويد : در خلال اين احوال انتيگونوس پسر ارستبلوس و جماعتى از يهود به ايران آمدند و به عهده گرفتند كه بدره‌اى از زر و هشتصد برده از دختران يهود و رؤسايشان براى شاه ايران بياورند بدان شرط كه او را به جاى عمش هرقانوس بر تخت شاهى نشانند و هرقانوس را تسليم او كنند و هيرودوس و برادرش فسيلو را بكشند . پادشاه ايران پذيرفت و با سپاه خود به راه افتاد ، بلاد ارمن ( آراميان ) را فتح كرد و هر كه را در آنجا از سرداران و جنگاوران روم ديد بكشت ، و سردار خود را با سپاهى همراه با انتيگونوس از قدس روانه شهر كرد و چنين وانمود كردند كه مىخواهند در هيكل نماز بخوانند و بدان تبرك جويند . چون به ميان شهر رسيدند ناگهان دست به قتل و غارت گشودند . هيرودوس خود را به قصر هرقانوس رسانيد تا آن را نگهدارد و فسيلو به جانب بارو دويد تا آن را در ضبط آرد . ايرانيانى كه در شهر بودند به دام هلاكت افتادند ، يهود همه را كشتند و سرداران را دستگير كردند و همهء نقشه‌هاى انتيگونوس نقش بر آب شد . انتيگونوس به دلجوئى از هرقانوس و هيرودوس پرداخت و از آنها خواست كه سر به فرمان شاه ايران نهند و او قول مىدهد كه از شاه ايران بخواهد از ترفيه و اصلاح حالشان دريغ نورزد . هرقانوس و فسيلو سخنش را شنيدند . و همه به قصد تسليم بيرون آمدند اما هيرودوس به شك افتاد و از رفتن امتناع كرد ولى سردار ايرانى آن دو را با خود ببرد چون پادشاه به بلاد ارمن ( آراميان ) رسيد ، هر دو را بگرفت فسيلو در همان شب بمرد و هرقانوس را بند بر نهاده به ايران برد . و فرمود تا گوش او را ببرند تا ديگر نتواند كوهن شود . چون پادشاه ايران به ديار خود رسيد هرقانوس را از بند آزاد كرد و به او نيكى نمود و سردار خود