نزد پمپيوس آمد ولى بىهيچ هديه و مالى ، از اين رو پمپيوس به دو نپرداخت . آنتيپاتروس خواست خود مكرر كرد و دست به دامان پمپيوس زد و فرمانبردارى هرقانوس را از او به عهده گرفت و گفت كه هرقانوس كوهن اعظم است . و از اين پس مالى چند برابر آنچه ارستبلوس تعهد كرده براى او حاصل خواهد شد . پمپيوس قبول كرد ولى بدان شرط كه دلش با هرقانوس باشد و زبانش با ارستبلوس . تا كار به پايان آيد . و نيز هرقانوس چون به آرزوى خود رسيد و زمام ملك به دست گرفت عهدهدار شد كه خراج مقرر را بفرستد . آنتيپاتروس همه را به عهده گرفت .
دو برادر نزد پمپيوس به تظلم آمدند . و هر يك از ديگرى شكايت كرد . پمپيوس گفت كه چون به قدس فرود آيد در كار آنها نظر خواهد كرد . آنتيپاتروس همهء رعايا را گرد آورد . همه از ارستبلوس شكايت آغاز كردند . پمپيوس از او خواست تا انصافشان دهد ارستبلوس خشمگين شد و بيمناك گرديد و از لشكرگاه پمپيوس بگريخت و به قدس پناه برد . پمپيوس از پى او روان شد . نخست در اريحا فرود آمد ، آنگاه به قدس رفت . ارستبلوس بيرون آمد و از پادشاهى استعفاء خواست و او بپذيرفت آنگاه مالى فراوان به دو بخشيد تا او را در برابر برادرش يارى دهد .
و گفت كه همهء اموال و جواهر هيكل را به دو تقديم مىدارد پمپيوس يكى از سرداران سپاه خود را با او به هيكل فرستاد تا اموال را حمل كند ولى كاهنان مانع شدند و عامه به هم برآمدند و برخى از همراهان آن سردار را كشتند و او را از هيكل بيرون راندند . پمپيوس خشمگين شد و در حال ارستبلوس را بگرفت و سوار شد تا به تن خويش به شهر رود اما مردم راه را بر او بستند و جماعتى از يارانش را كشتند . او بازگشت و قاتلان را به محاكمه دعوت كرد . و در شهر ميان طرفداران ارستبلوس و هرقانوس جنگ درگرفت .
يكى از يهود دروازهء شهر را به روى پمپيوس بگشود او به شهر درآمد و كاخ شاهى را بگرفت اما هيكل در برابر او ايستادگى كرد . فرماندهء رومى چند روز آنجا را محاصره كرد عاقبت با منجنيق چند برج را ويران ساخت و به زور داخل شد . كوهنها را - با وجود آن جنگ - در حال عبادت و قربانى ديد . همچنان بر در هيكل بايستاد و تعظيم كرد و دست به چيزى از ذخائر آن نگشود . پس هرقانوس را بر يهود امارت داد و بر آنها خراج نهاد كه هر سال بايد بپردازند . و دست يهود را از همه امتهائى كه در طاعتشان بودند كوتاه كرد .
و شهرهايى را كه خاندان حشمونيان در تصرف داشتند به آنها بازگردانيد و به رم بازگشت .
هرقانوس و آنتيپاتروس را در بيت المقدس جانشين خود ساخت . سردار خود اسكوروس را نيز كه براى فتح دمشق و بلاد آراميان پيشاپيش فرستاده بود ناظر اعمال آن دو قرار داد و ارستبلوس و دو پسرش را بند بر نهاد و با خود به رم برد اما سومين پسر به نام اسكندر بگريخت ، چندى از پى او رفتند ولى نيافتندش .
چون پمپيوس به ديار خود روان شد و از شام دور گرديد ، هرقانوس و انتيپاتروس بر سر اعراب سپاه كشيدند تا آنها را به فرمانبردارى از روم وادارند . اسكندر پسر ارستبلوس اين
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 136
مساهمون: ابن خلدون
ص١٣٦