تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
بودند . اما كراسوس بر او بانگ زد ، العازار گفت ترا 300 تالان زر مىدهم بدان شرط كه از هيكل دور گردى . آنگاه لوحى از زر به وزن سيصد تالان به او داد كه بر آن تصوير تجديد بناى هيكل نقش بود . كراسوس آن را گرفت اما به شرط خود وفا نكرد و به جبر وارد هيكل شد و هر چه از آغاز بنا بدان سپرده بودند از هدايا و غنائم و نذورات و پيشكشهاى پادشاهان و امم و همهء آلات و ادوات آن را به غارت برد و براى مقابله با سپاه ايران روانه گشت . ايرانيان با او نبرد كردند و منهزمش ساختند و همهء اموالى را كه با او بود بستدند و سپاهيانش را كشتار كردند و ايرانيان بر بلاد آراميان يعنى دمشق و حمص و حلب و اعمال آن مستولى شدند . خبر به روم رسيد سردارى بزرگ را به نام كاسيوس [ 1 ] با سپاهى عظيم روانهء اين ديار ساختند . او نخست بلاد اراميان را زير پى سپرد آنگاه به قدس درآمد . ديد كه يهود با هرقانوس و آنتيپاتروس در نبردند به يارى اين دو پرداخت تا ملك بر هرقانوس قرار گرفت . آنگاه به ايران روان شد و ايرانيان را مغلوب ساخت و آنها را به اطاعت روم الزام كرد و ملوكى را كه عصيان ورزيده بودند به فرمان درآورد . اينان دوازده پادشاه بودند كه پس از رفتن پمپيوس باز سر به شورش برداشته بودند . پسر كريون گويد : از اين پس دوران قيصرها آغاز مىشود . يوليوس ملقب به قيصر ( سزار ) به فرمانروائى روم رسيد . او را از اين رو به سزار ملقب ساختند كه مادرش به هنگام زادنش بمرد پس شكمش را پاره كردند و او را بيرون آوردند . قيصر ( سزار ) در زبان آنها به معنى قطع كننده است . نيز او را به نام ماهى كه در آن متولد شده ناميده‌اند . او در ماه يوليه ماه پنجم از سال رومى به دنيا آمده بود . يوليه در زبان رومى به معنى پنجم است . آن سيصد و بيست تن كه امور ملك را اداره مىكردند و آن شيخ كه رئيس آنها بود با مردم روم چنين نهادند كه هيچ پادشاهى بر آنها حكومت نكند . بلكه سردارانى بودند كه هر بار به سوئى نامزد جنگ مىشدند . راويان تاريخ روم آغاز فرمانروائى قيصرها را چنين نقل كرده‌اند كه : چون سزار كه اكنون در رأس مجلس شيوخ قرار گرفته و در شجاعت و اقدام براى خود همتائى نمىشناسد و بارها با سپاه خود به اين سو و آن سو تاخته و به مغرب سپاه برده و سرزمينهاى بسيارى را تسخير كرده خود را نامزد پادشاهى كرد . اما مجلس شيوخ نپذيرفت و به او گفت اين سنت نياكان آنهاست كه از ساليان دراز مانده است . و به او گفتند كه سبب پديد آمدن اين سنت فرمان كيوس است و او با اسلاف و نياكان عهدى بسته كه شكستن را در آن راه نيست و پمپوس با آنكه به شرق لشكر كشيده و يهود را به اطاعت آورده هرگز چنين هوائى در سر نپخته است . اما سزار ناگهان بر آنها حمله كرد و همه را به قتل آورد
هامش
[ ( 1 ) ] كسناو .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 138 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى