تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
به نام سلومث متولد شد ، و گويند كه آنتيپاتروس از بنى اسرائيل نبود بلكه از بنى ادوم بود و در ميان خاندان حشمونائى پرورش يافت . چون اسكندر بمرد و زنش اسكندره به جايش نشست او را از كوه شراة عزل كرد و از آن پس در قدس سكونت گرفت ، تا آنگاه كه ارستبلوس بر سر كار آمد در اين ايام ميان هرقانوس و آنتيپاتروس مودت و صحبت پديد آمد . ارستبلوس چون از مكر او آگاه بود از برادر بيمناك شد . قصد قتل او كرد او بگريخت و به توطئه عليه ارستبلوس پرداخت . كينه‌توزى آنتيپاتروس نسبت به خاندان ارستبلوس آشكار شد و او پيوسته استيلاء او را بر تخت پادشاهى انكار مىكرد و مىگفت هرقانوس از برادر به پادشاهى سزاوارتر است . آنگاه هرقانوس را از برادر بيمناك كرد و به او القاء كرد كه برادر قصد قتلش را دارد . آنگاه ميان هواداران مالى پخش كرد و چون وحشت او را از برادر به نهايت رسانيد ، اشارت كرد تا نزد هرثمه پادشاه عرب برود . هرثمه هرقانوس را دوست مىداشت و در اين باب ميان آن دو عهد نامه‌اى منعقد شده بود . هرقانوس با آنتيپاتروس نزد هرثمه رفتند . آنگاه هرثمه را به نبرد با ارستبلوس فرا خواندند و هرثمه اجابت كرد و لشكر روان داشتند در آغاز نبرد بسيارى از سپاهيان ارستبلوس به هرقانوس گرايش يافتند و ارستبلوس گريزان به قدس بازگشت . هرقانوس و هرثمه از پى در رسيدند و جنگ درگرفت و محاصره به درازا كشيد . عيد فطير فرا رسيد ، يهود قربانى نداشتند ، نزد ياران هرقانوس كس فرستادند و چيزى براى قربانى خواستند . ولى آنها به بها درافزودند ، با اين همه بها گرفتند و چيزى ندادند . و يكى از زهاد را كه براى نفرين به ارستبلوس و ياران او دعوت كرده بودند و او از نفرين امتناع كرده بود كشتند ، پس بيمارى در آنها افتاد و خلق كثيرى تلف شد . پسر كريون گويد : آراميان كه در بلاد دمشق و حمص و حلب در طاعت روميان بودند ، در اين ايام عليه آنها به شورش برخاسته و به ايرانيان مايل شده بودند . روم سردار خود پمپيوس [ 1 ] را روانه سركوبى آنان نموده بود و او از رم بيرون آمده بود . و پيشاپيش سردار خود اسكورس [ 2 ] را فرستاده بود . او اراميان را به فرمان آورده بود و اينك در دمشق بود . پس پمپيوس نيز از پى درآمد و در دمشق فرود آمد . در اين حال بزرگان يهود نزد او آمدند از جمله ارستبلوس از قدس و هرقانوس از پشت باروهاى شهر كه در حصار گرفته بود نزد او كس فرستادند و هر يك از دو برادر عليه ديگرى يارى طلبيد . نيز اموال و هداياى گرانبها برايش فرستادند . ولى او به مال نپرداخت و به هرثمه پيغام داد كه پاى خود را از نزاع دو برادر بيرون كشد . هرثمه سپاه خود بيرون برد و هرقانوس و آنتيپاتروس با او روانه شدند و ارستبلوس بار ديگر هداياى خود را از بيت المقدس روان داشت و در خواهش خود پاى فشرد . انتيپاتروس نيز
هامش
[ ( 1 ) ] فمقيوس . [ ( 2 ) ] سكانوس .