تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
سال ديگر در بيمارى زيست . پس از آن براى محاصره بعضى از دژها بيرون شد ولى بر او شوريدند و در همانجا بمرد . اسكندر زنش اسكندره را وصيت كرده بود كه مرگ او را پنهان دارد تا دژ گشوده شود ، آنگاه جسد او را به بيت المقدس ببرد و در آنجا به خاك سپارد و چنان كند كه ربانيون با فرزندان او بر سر مهر آيند زيرا عامه به آنها گرايش بيشترى داشتند . زن چنان كرد و از ربانيون آنان را كه گريخته بودند فرا خواند و با آنها به مشورت پرداخت و زمام امور به دست گرفت . اين زن را دو پسر از اسكندر پسر هرقانوس بود . بزرگتر هرقانوس نام داشت و ديگرى ارستبلوس و هر دو به هنگام مرگ پدرشان خردسال بودند . چون بزرگ شد هرقانوس را كوهنى داد و ارستبلوس را به سردارى سپاه معين كرد و از همه ملل پيمان گرفت . ربانيون از او خواستند كه خون كشتگانشان را از قراؤن بستاند . قراؤن نزد آن پسر كه مقام كوهنى داشت آمدند و گفتند اگر با آنان كه از پيروان پدر او بودند چنين معامله‌اى شود موجب نفرت مردم گردد ، و از او خواستند كه از مادر برايشان اجازت طلبد تا از شهر قدس بيرون آيند و دور از ربانيون زندگى كنند . زن نيز براى آنكه فتنه منقطع گردد به آنان اجازت داد و همراه آنان جمعى از سران سپاه نيز بيرون رفتند اسكندره در نهمين سال حكومتش بمرد . گويند ظهور عيسى ( ع ) در ايام پادشاهى او بود . پسرش ارستبلوس كه فرمانده سپاه بود چون از مرگش آگاه گرديد نزد قراؤن رفت و از آنها خواست به يارىاش برخيزند آنان اجابت كردند سپاه از هر سو بر او گرد آمد و در بوقها دميدند و لشكر به جنگ برادر خود هرقانوس و ربانيون روانه ساخت و آنان را در بيت - المقدس در محاصره افكند و خواست تا باروى شهر را ويران سازد . در اين حال گروهى از اعيان يهود و كاهنان به تلاش افتادند تا ميان دو برادر صلح افتاد . ارستبلوس پذيرفت بدين شرط كه برادرش همچنان كوهن باشد و او پادشاه شود . برادر بدين رضا داد و جنگ و فتنه پايان يافت و كار ملك بر او قرار گرفت .

آغاز كار انتيپاتروس [ 1 ] پدر هيرودوس

انتيپاتروس پدر هيرودوس ميان ارستبلوس و هرقانوس فتنه انگيخت . او از بزرگان بنى اسرائيل بود و در زمرهء آنان كه در آغاز از بابل بازگشته بودند . مردى دلير و سلحشور بود و توانگر و صاحب ضياع و مواشى . اسكندر او را به حكومت بلاد ادوم - كه همان كوه شراة باشد - گماشته بود . او سالى چند در آن كار بود و مال و خواسته فراوان گرد كرد . ادوميان به او زن دادند و از آن زن چهار پسر به نامهاى فسيلو و هيرودوس و فرودا و يوسف ، و دخترى
هامش
[ ( 1 ) ] انظفتر .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 134 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى