تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
حيله به ثمر رسيد . چون ارستبلوس دريافت كه درباره برادرش او را فريفته‌اند پشيمان و غمگين شد و بر سينهء خود مىزد آنقدر كه خون از دهانش جستن كرد و از آن پس يك سال بيمار بيفتاد تا بمرد . پس از مرگ او برادرش اسكندر را از زندان آزاد كردند و مردم با او به پادشاهى بيعت نمودند و كار بر او قرار گرفت . اما اهل عكا و صيدا و غزه بر او شوريدند و كس به قبرس فرستادند . اسكندر به عكا آمد و آنجا را محاصره نمود . كلئوپاترا ملكه‌اى بود از باقيمانده‌هاى يونان كه پسرش لاتهوروس [ 1 ] بر او شورش كرده بود و از دريا گذشته و به قبرس درآمده و آن را به تصرف درآورده بود . اهل عكا نزد او كس فرستادند كه او را به پادشاهى خود پذيرفته‌اند . لاتهوروس با سى هزار جنگجو به ياريشان آمد ، اسكندر چون وضع را چنان ديد به محاصره پايان داد . مردم عكا امور را خود به دست گرفتند . و لاتهوروس را از دخول به شهر منع كردند . او بلادى را كه اسكندر در فرمان داشت درنورديد و بر جبل الخليل فرود آمد و خلق بسيارى را كشت ، آنگاه روانهء اردن شد . در خلال اين ايام اسكندر به صيدا لشكر كشيد و آنجا را فتح كرد و دست به چپاول گشود و به قدس بازگشت و همه بلاد به اطاعت او درآمدند و درد آشوبگران نيز درمان شد . اما بار ديگر ميان قوم يهود فتنه برخاست . بدين گونه كه قوم در روز عيد سايبان در مسجد گرد آمده بودند اسكندر نيز با آنها بود . در برابر او به يك نوع بازى كه در آن بعضى خوردنيها و بوئيدنيها را براى هم پرتاب مىكردند ، مشغول بودند ناگاه از دست يكى از ربانيون چيزى به اسكندر اصابت كرد و او خشمگين شد . يكى از قراؤن كه از پيروان شاه بود ربانيون را دشنام داد . آنان نيز اسكندر را دشنام دادند و دشنام دهنده و يارانش را كشتند و فتنه‌اى عظيم برخاست و جمع پراكنده شد . اسكندر فرمان داد تا مذبح و كاهنان را با ديوارى كه كشيدند از مردم جدا سازند و چنين كردند . فتنه ميان قوم يهود شش سال به دراز كشيد و از ربانيون قريب پنجاه هزار تن كشته شدند و اسكندر همواره قراؤن را عليه آنها تجهيز مىكرد . ربانيون نزد دمتريوس موسوم به انطيوخوس كس فرستادند و مالى كثير بذل كردند . دمتريوس با آنها به نابلس آمد و با اسكندر رو به رو شد ، اسكندر بر او پيروز شد و همه ياران او را كشت و بازگشت . آنگاه اسكندر به ربانيون پرداخت و بر آنها سخت گرفت و جماعتى بيش از سيصد تن را دستگير نمود و همه را بكشت و بر ديگر يهود خشم گرفت . آنگاه به سوى دمتريوس روان شد و بسيارى از شهرهايش را بگشود و بر دمتريوس پيروز شد و او را بكشت و پس از سه سال جنگ با ربانيون و دمتريوس به بيت المقدس بازگشت . و كار بر او قرار گرفت و پادشاهىاش بزرگ شد . آنگاه بيمار شد و سه
هامش
[ ( 1 ) ] انطرو .