و خود بر كشور روم استيلا يافت ، و قيصر ناميده شد . آنگاه به مصر بر سر پمپيوس لشكر كشيد و بر او پيروز شد و به قتلش آورد و بازگشت . در آن حدود برخى از سرداران پمپيوس بودند يوليوس سزار [ 1 ] بر سر آنها تاخت و به بلاد ارمن ( اراميان ) گذشت و آنها سر به فرمان او آوردند .
در آنجا پادشاهى بود به نام ميترادات قيصر او را به جنگشان فرستاد .
در ملك ارمن به حركت آمد . هرقانوس پادشاه يهود در عسقلان به ديدارش شتافت . او و آنتيپاتروس همراه او روانهء مصر شدند تا به كلى آثار گرايش به پمپيوس را محو كنند . همه روانهء مصر شدند و با سپاهيان مصر به مصاف پرداختند . جنگ شدت گرفت و شهرهاى مصر در محاصره افتاد ، بيم آن بود كه سپاه ارمن ( اراميان ) به هزيمت روند ولى انتيپاتروس و سپاه يهود پاى فشردند تا بر مصريان غلبه يافتند خبر به سزار رسيد ، از آنتيپاتروس سپاس گفت و رنجش را ستود و او را به پادشاه ارمن ميترادات نزد خود خواند و به نيكى پذيرا شد و به وعدههاى خويش وفا نمود . آنتيگونوس پسر ارستبلوس به سزار پيوسته بود . نزد او شكايت كرد كه هرقانوس پدرش را هنگامى كه روميان به جنگ با پمپيوس روانهاش ساخته بودند كشته است بدين طريق كه هرقانوس و آنتيپاتروس به حيله زهر در طعامش كردهاند . اما آنتيپاتروس عذرى نيكو آورد كه آن روز كه او اين كار را كرده است در خدمت يكى از سرداران روم بوده است و گفت : من همچنانكه ديروز پمپيوس را خدمتگزارى ناصح بودهام امروز براى تو اى پادشاه خدمتگزارى ناصحترم و ترا بيش از او دوست مىدارم . اين سخن در سزار مؤثر افتاد و بر مرتبت او در افزود و او را به سردارى سربازان خود روانه جنگ با ايران نمود . آنتيپاتروس در اين نبرد شرايط نيك بندگى به جاى آورد و چون از ايران بازگشتند آنان را به همان مقام پيشين به بيت المقدس فرستاد . هرقانوس با تمام نيرو پادشاه شد . پادشاهى نيكو كار بود ولى ناتوان و بيمناك از جنگ . آنتيپاتروس بر او غلبه يافته بود و زمام دولت را به دست گرفته بود و يك پسرش فسيلو را به عنوان ناظر در بيت المقدس گماشته بود و پسر ديگر خود هيرودوس را به فرمانروائى جبل خليل . اينان تا به سن بلوغ رسيده بودند پدر هر يك را به كارى منصوب كرده بود . خاندان آنتيپاتروس نفوذ خود را گسترش داده بود و حسد ديگر اركان دولت را برانگيخته بود . از اين رو از هر سو عليه آنها سعايت مىكردند .
در حوزه عملشان يك شورشگر يهودى بود به نام حزقيا . مردى دلير و راهزن بود . جمعى نيز همانند او گردش را گرفته بودند . اينان هر بار ارمن ( سرزمين اراميان ) را غارت مىكردند و با بضاعتى گران باز مىگشتند . عامل بلاد ارمن ، سفيوس پسر عم قيصر به هيرودوس كه در جبل خليل فرمانروائى داشت شكايت برد و شرح خرابيها و غارتهاى حزقيا را باز گفت .
هيردوس گروهى از سپاهيان خود را براى دستگيرى حزقيا روانه ساخت . حزقيا به قتل رسيد و
هامش
[ ( 1 ) ] يوليان قيصر .