فرصت مغتنم شمرد و به قدس بازآمد ، او از آنگاه كه پدرش را به رم برده بودند در خفا به سر مىبرد . چون به قدس درآمد يهود او را بر خود پادشاه ساختند . او هر چه را پمپيوس از باروى شهر ويران كرده بود دوباره بساخت و مردم بسيارى گردش را گرفتند . در اين حال هرقانوس و آنتيپاتروس بازگشتند . اسكندر به سويشان لشكر كشيد و منهزمشان ساخت و جمع كثيرى از سپاهيانشان را بكشت . سردار رومى گابينيوس [ 1 ] بعد از پمپيوس به بلاد ارمن ( آراميان ) آمد و به هرقانوس پيوست و هر دو به جانب قدس روان شدند و اين بار اسكندر شكست خورد و به دژى به نام اسكندرونه پناه جست . هرقانوس به قدس آمد و زمام ملك خود به دست گرفت و گابينيوس سردار رومى به جانب اسكندر روان شد و او را در همان دژ به محاصره افكند و آنگاه امانش داد و از گناهش درگذشت و به او نيكى كرد .
در اثناء اين احوال ارستبلوس برادر هرقانوس با پسرش انتيگونوس از زندان خود در رم گريخت . خلقى بر او گرد آمدند ، به جنگ گابينوس سپاه برد ولى از او شكست خورد و بار ديگر به اسارت افتاد و به زندانش در رم بازگردانيدند . و همچنان در حبس بماند تا آنگاه كه قيصر ( سزار ) بر روم غلبه يافت پمپيوس از روم بيرون شد و به سوى حوزههاى فرمانروايى خود رفت و براى مقابله با سزار سپاهى گرد كرد . سزار ارستبلوس و دو تن ديگر از سرداران را از حبس آزاد كرد و دوازدههزار سوار بر سر ارمن و يهود فرستاد تا آنها را از اطاعت پمپيوس بازدارد .
پمپيوس به انتيپاتروس نوشت و از او خواست كه كار ارستبلوس را يكسره كند او نيز گروهى از يهود را بدين مهم روان داشت . اينان با ارستبلوس در بلاد ارمن ديدار كردند و زهر در شرابش ريختند و او را كشتند .
گابينوس به « شيخ » [ 2 ] فرمانرواى روم نامه نوشت و خواست تا باقى فرزندان ارستبلوس را كه همچنان در حبس مانده بودند آزاد كنند .
پسر كريون گويد : مردم مصر در اين روزگار بر پادشاهشان بطلميوس شوريده و او را رانده بودند و از پرداختن خراج به روم سرباز زده بودند . گابينيوس همراه با آنتيپاتروس به مصر روان شدند ، شورشيان را سركوب و كشتار كردند و بطلميوس را به حكومت بازگردانيدند . و گابينيوس به بيت المقدس بازگشت و بار ديگر هرقانوس را بر سرير ملك نشاند و تدبير امور را به آنتيپاتروس سپرد و خود به روم بازگشت .
پسر كريون گويد : پس ميان ايران و روم اختلاف افتاد ، روميان يكى از سرداران خود به نام كراسوس [ 3 ] را به نبرد با ايران روانه كردند . او نخست بر بيت المقدس گذشت و به هيكل داخل شد و از كوهن خواست اموال هيكل را به او دهد . اين كهن مردى صالح و از فضلاى يهود بود به نام العازار . او را گفت : اين كار كه تو كردى گابينيوس و پمپيوس هم نكرد
هامش
[ ( 1 ) ] كينانوس .
[ ( 2 ) ] مراد رياست سناى روم است .
[ ( 3 ) ] عربنوس .