تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
كوهن مىگفتند . او نيز در آن روز خود را پادشاه خواند و ميان مقام كوهنى پادشاهى جمع كرد . او نخستين پادشاهان خاندان حشمونيائى بود . سپس به شهر سامره صبصطيه رفت و آنجا را نيز فتح كرد و شهر را ويران نمود و مردمش را قتل عام كرد . پسر كريون گويد : يهود از جهت دينى سه فرقه‌اند : فرقه فقهاء و اهل عبادت كه به فريسيان [ 1 ] موسوم‌اند و اينان ربانيون هستند . و فرقهء ظاهريه كه به ظواهر الفاظ تورات تمسك دارند كه به صادوقيان [ 2 ] موسوم‌اند و اينان قراؤن هستند فرقه سوم حسيديان كه جز عبادت و تسبيح به كارى نمىپردازند . هرقانوس و نياكانش از ربانيون بودند پس از مذهب خود جدا شده به قراؤن گرويدند . سبب آن بود كه چون يهود گردش را گرفتند و پايه‌هاى دولتش استوار شد روزى ضيافتى ترتيب داد و جمعى از بزرگان را فرا خواند ، پس خواست به مهربانى سخن گويد و فروتنى كند ، گفت : مىخواهم مرا اندرز دهيد و راه بنماييد . يكى از ربانيون به طمع افتاد و گفت : اندرز ما اين است كه مقام كوهنى را به ديگرى واگذارى و به پادشاهى بسنده كنى كه تو را همهء شرايط اين شغل نيست . زيرا مادرت اسيرى است از زمان انطيوخوس . هرقانوس از اين سخن خشمگين شد و به ربانيون كه حاضر بودند گفت در باب اين رفيقتان از شما قضاوت مىخواهم . آنها براى تاديبش او را زدند . از آن پس هرقانوس با ربانيون سرگران شد و از مذهبشان رخ برتافت و به قراؤن گرويد . و از ربانيون خلق كثيرى را بكشت و ميان آن دو طايفه از يهود جنگ و فتنه پديد آمد و تا به امروز همچنان ادامه دارد . هرقانوس در سال سى و يكم پادشاهىاش بمرد به وصيت او پسر بزرگش آرستبلوس پادشاه شد . او را دو پسر ديگر بود يكى آنتيگونوس [ 3 ] كه پادشاه او را دوست مىداشت و يكى اسكندر كه او را دشمن مىداشت و از اين رو به كوه الخليل تبعيدش كرده بود . چون ارستبلوس به پادشاهى نشست ، شيوهء پدر در پيش گرفت و اسكندر و مادرش را دستگير نمود و آنتيگونوس را سردار سپاه خود گردانيد و همواره او را به جنگها روانه مىداشت . ارستبلوس كلاه كوهنى از سر برداشت و تاج شاهى بر سر نهاد . آنتيگونوس براى سركوبى برخى همسايگان كه سر از طاعت برتافته بودند روانه شد و آنها را به طاعت باز آورد . اما گروهى از خواص پادشاه از او سعايت مىكردند چون انتيگونوس از جنگ باز آمد عيد سايبان هم از راه مىرسيد و برادرش بيمار و در خانه افتاده بود . انتيگونوس از خانهء خود براى تبرك روانهء هيكل شد گروهى به پادشاه القاء كردند كه او به هيكل رفته تا كوهن و عامه را به خود متمايل سازد و قصد قتل برادر دارد ، و نشانش اين است كه با سلاح آمده است . ارستبلوس به حواشى و غلامان سرايى گرفت : اگر مسلح آمد او را بكشيد . انتيگونوس مسلح آمد و او را كشتند و آن
هامش
[ ( 1 ) ] فروشيم . [ ( 2 ) ] صدوقيه . [ ( 3 ) ] انطقنوس .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 132 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى