تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
قوم برخاسته بودند به نبرد پرداخت . دمتريوس سردار رومى كه در انطاكيه بود سپاه بر سرش آورد . شمعون شكستش داد و بيشتر سربازانش را بكشت . و روميان از آن پس به جنگ يهود نيامدند تا شمعون بمرد ، بدين گونه كه بطلميوس شوهر خواهرش روزى به ناگهان او را به قتل آورد و فرزندان و زنش را اسير خود ساخت . پسر بزرگ شمعون به نام هرقانوس به غزه گريخت و در آنجا متحصن شد . نام اين پسر يوحنا [ 1 ] و مردى شجاع بود . در يكى از جنگها پهلوانى به نام هرقانوس را كشته بود از اين رو پدرش او را بدين نام مىخواند . يهود گرد آمدند و هرقانوس را پادشاه خواندند و به جانب بيت المقدس روان شدند . بطلميوس كه پدرش را كشته بود بگريخت و در دژ داخو پناه گرفت . هرقانوس [ 2 ] از پى او روان شد و دژ را در محاصره افكند و بر او تنگ گرفت . روزى بطلميوس با مادر و خواهر هرقانوس بر باروى دژ برآمد و هرقانوس را به قتل آن دو تهديد كرد ، هرقانوس از جنگ باز ايستاد و بازگشت تا در بيت المقدس در مراسم عيد سايبان شركت كند . اما بطلميوس مادر و خواهر او را كشت و از دژ بگريخت . پسر كريون گويد : سپس دمتريوس پسر سلوكوس [ 3 ] سردار رومى به قدس لشكر كشيد . و يهود را در محاصره گرفت و باروى شهر را سوراخ نمود . يهود نزد او كس فرستادند كه تا پايان عيد دست از جنگ بدارد و او چنين كرد ، به شرط آنكه در قربانى او را نصيبى باشد و در دل او علاقه‌اى به يهود پديد آمد و چند تنديس به بيت اهداء كرد و يهود را نيز از او خوش آمد . و در باب صلح با او به گفتگو پرداختند . دمتريوس [ 4 ] پذيرفت و هرقانوس پادشاه يهود از شهر بيرون آمد و سيصد بدرهء زر كه از يكى از مقابر داود بيرون آورده بود تقديم او كرد ، روميان بازگشتند و هرقانوس به اصلاح ويرانى بارو پرداخت . در اين اوان ميان ايران و روم جنگى درگرفت و دمتريوس [ 4 ] با سپاه روم عازم نبرد با ايران شد . در همان حال كه هرقانوس پادشاه يهود براى حضور در عيدشان تعلل مىورزيد خبر يافت كه دمتريوس از ايران شكست خورده است او نيز فرصت را مغتنم شمرد و بر دشمنان خود از مردم شام حمله كرد و نابلس و دژهاى ادوم را در كوه شراة بگشود و جمعى از آنان را به قتل آورد و بر آنها جزيه نهاد و امر كرد كه همه مردان ختنه كنند و احكام تورات را گردن نهند و هيكلى را كه سنبلاط سامرى به اذن اسكندر ساخته بود ويران كنند و همهء اممى را كه در همسايگى او بودند مقهور ساخت . سپس چند تن از بزرگان يهود و اعيان آن قوم را نزد شيوخ و مدبران روم فرستاد و خواستار تجديد معاهده شد ، و گفت كه بايد هر چه انطيوخوس و يونانيان از بلاد يهود برده‌اند و اكنون به دست روميان افتاده است باز پس دهند آنها اجابت كردند و عهدنامه نوشتند و او را پادشاه يهود خطاب كردند . و حال آنكه اسلاف او را
هامش
[ ( 1 ) ] يوحان . [ ( 2 ) ] انطيوخوس سيدتيس ؟ . [ ( 3 ) ] انطيوخوس ؟ [ ( 4 ) ] انطيوخوس ؟ .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 131 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى