تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
اسارتش بردند و به زندانش افكندند . روزى پادشاه او را به معبد خواند تا با او سخن گويد ، او ستون معبد را به دست بگرفت و بجنبانيد و معبد را بر سر هر كه در آنجا بود فرود آورد و همه مردند . چون شمشون بمرد كار بنى اسرائيل پريشان شد و ميانشان تفرقه افتاد و هر سبطى براى خود داورى گزيده بود اما كوهنى همچنان در اعقاب العازار [ 1 ] پسر هارون باقى مانده بود پس از وفات هارون به موسى وحى شده بود كه كوهنى را به دو سپارد . مراد از كوهنى ، اقامهء قربانيها و بخور است بر طبق شروط و احكام شريعتشان . ابن عميد گويد : بعد از شمشون امور داورى را داور ديگرى به نام ميخائيل پسر راعيل بر دست گرفت و او هشت سال به داورى پرداخت ولى چندان از او فرمان نمىبردند . در ميان بنى اسرائيل فتنه افتاد در اين فتنه سبط بنيامين متحمل تلفات بسيار شد . اما پس از چندى فتنه پايان يافت . كوهن در اين ايام عيلى [ 2 ] پسر بيطات پسر حاصاب پسر اليان پسر فينحاص [ 3 ] پسر العازار پسر هارون بود و گويند از فرزندان ايتامار از نسل هارون . چون فتنه فرو نشست بار ديگر در داورى و جنگ به عيلى رجوع كردند . او را دو پسر بود هر دو عاصى و بدخو كه عيلى آن دو را بدين سبب رانده بود . در عهد او كشتار فلسطينيان زياد شده بود و اعمال زشت آن دو پسر آشكار گشته بود . پدر ، آن دو را از كردار ناپسند منع كرد ولى آنها نپذيرفتند و همچنان به عصيان و سركشى درافزودند . پيامبران او را خبر دادند كه فرمانروايى او و پسرانش از دست خواهد رفت . پس فلسطينيان در يكى از جنگها آنان را منهزم ساختند . بنى اسرائيل بار ديگر آهنگ نبرد كردند و همگان گرد آمدند و تابوت عهد را نيز با خود برداشتند . ولى چون با فلسطينيان روبرو شدند باز به هزيمت شدند و فرزندان عيلى كوهن چنان كه پيامبران و سموئيل خبر داده بودند كشته شدند . چون خبر كشته شدن فرزندان به پدر رسيد از شدت اندوه بمرد ، او چهل سال داورى كرده بود . فلسطينيان تابوت را با هر چه در آن بود به غنيمت بردند و به شهر خود عسقلان و غزه بردند و بر بنى اسرائيل جزيه نهادند . چنان كه طبرى گويد : چون تابوت را با خود بردند آن را نزد خدايان خود قرار دادند . بارها خدايان از تابوت آسيب ديدند . اين بار تابوت را به ناحيه‌اى از قريه قرار دادند ، و خود آسيب ديدند . آنگاه تابوت را بر پشت دو گاو كه گوساله‌هايى در خانه داشتند بستند و آن دو گاو تابوت را به سرزمين بنى اسرائيل رسانيدند و خود نزد گوساله‌هايشان بازگشتند . بنى اسرائيل به طرف تابوت روى آوردند ولى هر كه بدان نزديك مىشد مىمرد . تا آنگاه كه سموئيل [ 4 ] دو مرد از آنها را فرا خواند و گفت تابوت را به خانهء مادرشان كه بيوه زنى بود حمل كنند و تابوت در آنجا بود تا شائول [ 5 ] به پادشاهى رسيد . از آن روز كه تابوت را بردند تا روزى كه باز آوردند هفت ماه مدت گرفت .
هامش
[ ( 1 ) ] اليمزار . [ ( 2 ) ] عالى . [ ( 3 ) ] منحاص . [ ( 4 ) ] شمويل . [ ( 5 ) ] طالوت .