تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
مستولى شدند و پادشاهش را كشتند ، آنگاه غزه و عسقلان را نيز گشودند ، و مردم كوهستان را كشتند ولى مردم دشت را نكشتند . اما سبط بنيامين : سرزمين يونان در تقسيم به آنها رسيد ، از يونانيان خراج گرفتند و با آنها درآميختند و خدايانشان را پرستش كردند . خداوند پادشاه جزيره را به نام كوشان رشعتايم [ 1 ] يعنى ستمگرترين ستمگران - را بر آنها مسلط نمود . و گويند كه او پادشاه ارام در جزيره و دمشق بود و حوران و صيدا و حران و به قولى بحرين را در تصرف داشت و نيز گويند كه او از ادوم بود . طبرى گويد : فرزندان لوط ، بعد از وفات كالب پسر يفنه مدت هشت سال بنى اسرائيل را به فرمانبرى گرفتند . سپس از ميان آنها عتنيئيل [ 2 ] پسر قناز برادر يفنه زمام امور را به دست گرفت ، او با كوشان نبرد كرد نخست بر او غلبه يافت و فرمانروايى از بنى اسرائيل بگرفت ولى در نبردى ديگر به قتلش آورد از آن پس پيوسته با بنى موآب و بنى عمون و اسباط لوط و با عماليق در نبرد بود تا آنگاه كه پس از چهل سال كه از دولتش گذشته بود هلاك شد . پس از او بنى اسرائيل به پرستش بتان روى آوردند و خداوند پادشاه بنى موآب را به نام عجلون [ 3 ] بر آنها مسلط نمود و هجده سال بر آنها فرمانروايى كرد . پس ايهوذ پسر جيران [ 4 ] از سبط افرائيم به زمامدارى رسيد . ابن حزم گويد : از سبط بنيامين . ايهوذ : با همزهء ممال به ياء سپس هاء مضموم با تلفظ واو و ذال نقطه دار ايهوذ آنها را از دست بنى موآب برهانيد . و به حيله پادشاهشان عجلون را بكشت ، بدين طريق كه در قيافهء مبدل به عنوان رسولى از جانب بنى اسرائيل با هدايا و تحف بيامد و چون با او خلوت كرد ضربه‌اى بر او نواخت و به حياتش پايان داد و به جاى خود ، به كوه افرائيم گريخت . پس همگان فرود آمدند و از نگهبانان حدود ده هزار تن را كشتند . او بنى اسرائيل را بر بنى موآب غلبه داد . و آنها را سركوب كرد و در هشتادمين سال از حكومتش هلاك شد . بعد از او شمكار پسر عناث از سبط كاد ، زمام امور را به دست گرفت . ( شمكار به فتح شين سه نقطه و بعد از آن ميم ساكن شبيه به مخرج جيم و مفتوح قريب به تلفظ الف و راء بى نقطه ) او پس از يك سال فرمانروائى بمرد . بنى اسرائيل سر به مخالفت برداشتند و خداوند پادشاه كنعان را به نام فابين [ 5 ] ( به فاء شفوى نزديك به باء ) بر آنها مسلط نمود او يكى از سرداران خود را به نام سيسرا [ 6 ] بر سر آنها فرستاد و كار آنان بر دست گرفت و بيست سال بر آنها فرمان راند . در ميان آنان كاهنه‌اى بود به نام دبوره [ 7 ] از سبط نفطالى و گويند از سبط افرائيم و گويند شوى باراق پسر ابى نوعم از سبط نفطالى كه او را بيدوق مىخواندند او را به جنگ با
هامش
[ ( 1 ) ] شقنايم . [ ( 2 ) ] عثنيئال . [ ( 3 ) ] عضلون . [ ( 4 ) ] كارا . [ ( 5 ) ] يافين . [ ( 6 ) ] سميرا . [ ( 7 ) ] رافور .