تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
سموئيل فرمان داد تا شائول ساز نبرد عمالقه كند ، و ايشان و چارپايانشان را بكشد . شائول چنين كرد . تنها پادشاهشان اجاج [ 1 ] و چند تن از مردم را زنده گذاشت . پس بر سموئيل وحى آمد كه خدا بر شائول خشم گرفته و پادشاهى از او بستده است . سموئيل او را خبر داد و از او دورى گزيد و از آن پس ديگر او را نديد . به سموئيل فرمان آمد كه داود را تقديس كنند و علامتش را برايش بفرستد . سموئيل نزد بنى يهودا به بيت لحم رفت . يسا [ 2 ] پدر داود ، داود را آورد . سموئيل او را مسح كرد . روح خداوند از شائول دور شده بود از اين رو غمناك شد . چندى بعد سموئيل وفات كرد و جليات [ 3 ] و فلسطينيان بر سر بنى اسرائيل لشكر كشيدند . شائول لشكر بيرون برد و داود پسر يسا كه پسرى خردسال بود و گوسفندان پدر را مىچرانيد نيز در سپاه بود . داود با فلاخن خود ، نيك سنگ مىانداخت چنان كه خطا نمىكرد . طبرى گويد : سموئيل ، شائول را به قتل جليات خبر داده بود و نشان كشندهء او را نيز داده بود . بنى اسرائيل چون نشانه را ديدند سلاح بر اندامش راست كردند و به عرصهء نبردش فرستادند . داود سنگى در فلاخن نهاده بود ، چون جليات را ديد سنگ به دو انداخت . سنگ بر سرش آمد و او را بكشت . فلسطينيان به هزيمت شدند و پيروزى از آن بنى اسرائيل گرديد . شائول داود ، را بركشيد و دختر خود به دو داد و او را سلاحدار خود نمود . سپس او را به جنگها مىفرستاد و او هر بار پيروز باز مىگشت . طبرى گويد : داود در اين ايام سى ساله بود . بنى اسرائيل داود را دوست مىداشتند و گردش را گرفتند و اين امر سبب آن شد كه شائول و فرزندانش به رشگ آيند و بارها آهنگ قتل او كنند . پس شائول پسر خود يوناتان [ 4 ] را به كشتن او تحريض كرد ولى به سبب دوستى كه ميان او و داود بود نپذيرفت و داود را از قصد پدر آگاه كرد . داود به فلسطين رفت و چندى در آنجا درنگ كرد . آنگاه نزد بنى موآب رفت و مدتى در آنجا ماند . پس به ميان سبط خود ، سبط يهودا در حوالى بيت المقدس بازگشت تا آنگاه كه شنيد شائول از بنى يهودا خواسته است تا او را تسليم كنند . بنى يهودا از تسليم او سر برتافتند و شائول لشكر بر سرشان برد و آنها داود را از ميان خود راندند . داود به فلسطينيان پيوست . شائول سپاه بدانجا برد ولى اين بار فلسطينيان او را منهزم ساختند . پس از پى او تاختند . فرزندان شائول به دفاع از پدر مىجنگيدند ، تا يوناتان و يشوى [ 5 ] و ملكيشو [ 6 ] كشته شدند و فلسطينيان همچنان از پى او مىتاختند تا آنگاه كه شائول مرگ را پيش چشم خود بديد و خود را كشت . بنا به روايت طبرى ، اين در سال چهلم پادشاهى او بود .
هامش
[ ( 1 ) ] اعاع . [ ( 2 ) ] ايشا . [ ( 3 ) ] جالوت . [ ( 4 ) ] يهونتان . [ ( 5 ) ] مشوى . [ ( 6 ) ] ملكيشوع .