شكست خورد و خود كشته شد . بختنصر شهر منف را ويران ساخت و مصر چهل سال ويران بود . ارميا در آنجا سكونت گزيده بود . بختنصر او را طلبيد و ارميا نزد او رفت . سپس مردم مصر را به جايگاهشان بازگردانيد . و همچنان بودند تا آنگاه كه ايرانيان و روميان بر ملل ديگر غلبه يافتند و روم با مصر به جنگ برخاست و بر مردم خراج نهاد . سپس ايران و روم آن سرزمين را ميان خود تقسيم كردند و كارگزاران دولت ايران بر مصر حكومت مىكردند . آنگاه اسكندر يونانى آن سرزمين را تصرف كرد و اسكندريه و آثارى را كه در بيرون آن بود چون عمود السوارى و رواق الحكمه را از نو آبادان نمود . آنگاه روميان بر مصر و شام چيره شدند ولى كشور را به قبطيان سپردند و خود بازگشتند . تا آنگاه كه خداوند اسلام را آورد . فرمانرواى قبط در مصر و اسكندريه مقوقس بود . سهيلى نام او را جريح بن مينا نقل كرد . رسول خدا ( ص ) حاطب بن ابى بلتعه و جبر غلام ابو رهم الغفارى را به نزد او فرستاد . مقوقس به مسلمانان روى خوش نشان داد و آن هداياى معروف را براى او روانه داشت : چون استرى به نام دلدل كه پيامبر بر آن سوار مىشد و خرى به نام يعفور . و نيز كنيزى به نام ماريه كه فرزندش ابراهيم از او بود و نيز مادر ماريه و خواهر او سيرين . رسول خدا سيرين را به حسان بن ثابت بخشيد و او عبد الرحمان را براى حسان آورد . و نيز قدحى از شيشه كه پيامبر در آن آب مىنوشيد و نيز عسلى گوارا محصول بنها يكى از قراء مصر معروف به العسل الطيب . و گويند چون خبر اين هدايا به هرقل رسيد مقوقس را به گرايش به اسلام متهم ساخت و از فرمانروايى قبطيان عزل كرد .
مسلم در صحيح خود از ابو ذر روايت كرده كه رسول خدا ( ص ) گفت : چون مصر را گشوديد - يا شما مصر را خواهيد گشود - درباره مردم آن ديار نيكى كنيد كه آنان را پيمان است و خويشاوندى است يا دامادى است . اين خبر را ابن اسحق از زهرى نيز روايت كرد و گفت : از زهرى پرسيدم : خويشاوندى ، كدام خويشاوندى ؟ گفت : هاجر مادر اسماعيل از مردم مصر بود . و بعضى از راويان در تفسير دامادى گفتهاند كه ماريه مادر ابراهيم از آنجا بود . او را مقوقس به رسول خدا ( ص ) هديه كرد و او از مردم حفن از اعمال انصناء بود .
طبرى گويد : چون عمرو عاص مردم مصر را از اين سفارش پيامبر آگاه كرد گفتند : اين نسبى است كه حق آن را جز كسى كه پيامبر باشد نگه نخواهد داشت زيرا نسبى دور است .
و به او گفتند كه هاجر زن يكى از پادشاهان ما بود ، ميان ما و مردم عين شمس جنگهايى رخ داد آنها پادشاه را كشتند و زنش را اسير كردند و از آنجا به جد شما ابراهيم رسيد .
چون فتح مصر و اسكندريه پايان گرفت ، روميان به قسطنطينيه بازگشتند . عمرو بن عاص با مقوقس و قبطيان به پرداخت جزيه صلح برقرار كرد و مقوقس را به رياست قوم خود باقى نهاد . و با او در مهمات مشاورت مىكردند تا بمرد . مقوقس گاه در اسكندريه بود و گاه در منف .
عمرو بن عاص در همانجا كه براى محاصرهء مصر خيمههايى بر پا كرده بود طرح شهر فسطاط را
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 81
مساهمون: ابن خلدون
ص٨١