تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
پسران از ذريه اسرائيل نسلشان را براندازند و همواره چنين مىكردند تا آنگاه موسى زاده شد . موسى پسر عمرام [ 1 ] پسر قهات [ 2 ] پسر لاوى پسر يعقوب است . مادرش يوكابد [ 3 ] دختر لاوى و عمهء عمرام است . و قهات پسر لاوى از كسانى بود كه با يعقوب ( ع ) به مصر رفت و عمرام در مصر زاده شد . عمرام در هفتاد و سه سالگى صاحب هارون شد و در هشتاد سالگى صاحب موسى . چون موسى زاده شد مادرش او را در تابوتى نهاد و به امواج دريا سپرد . خواهرش از دور مىنگريست تا چه كسى آن تابوت را از آب مىگيرد . دختر فرعون با پرستاران خود به كنار دريا آمد تابوت را ديد ، موسى را از تابوت بيرون آورد و بر او ببخشود و گفت اين از عبرانيان است چه كسى دايه‌اى نزد ما مىآورد كه او را شير بدهد ؟ خواهر موسى گفت من مىآورم و نزد مادر آمد . دختر فرعون موسى را به او سپرد تا آنگاه كه از شيرش باز گرفت . پس او را نزد دختر فرعون آورد و موسايش ناميد و به او سپردش . موسى در نزد فرعونيان پرورش يافت و به جوانى رسيد . روزى بيرون آمده و در ميان مردم مىگشت و چون در دربار فرعون پرورش يافته بود ، نيرومند شده بود . قصد ديدار خويشان خود داشت . ديد كه مردى مصرى مردى عبرانى را مىزند ، موسى بر مرد مصرى مشتى نواخت و او را بكشت و در جايى دفن كرد . ديگر روز بيرون آمد دو مرد از بنى اسرائيل را ديد كه يكى بر ديگرى ستم مىكرد موسى خواست آن مرد زورمند را بازدارد ، مرد گفت : چه كسى ترا بر ما حاكم كرده ؟ آيا مىخواهى مرا هم بكشى چنان كه ديروز يكى را كشتى ؟ خبر به فرعون رسيد ، موسى را طلب كرد . موسى به مدين گريخت . مدين شهرى در كنار خليج عقبه از سوى ايله است . بنى مدين امتى عظيم از فرزندان ابراهيم ( ع ) بودند و در اين مكان مىزيستند . موسى در اين ايام چهل ساله بود نزديك آب شهر دو دختر ديد از آن يكى از بزرگان شهر . موسى به آنها آب داد . دختران او را نزد پدر آوردند . و چنان كه در قرآن آمده است موسى يكى را به زنى گرفت . اكثر مفسران در نسب آن بزرگمرد گويند : شعيب بن نوفل بن عيفا بن مدين ، و او از پيامبران بود . طبرى گويد : آنكه موسى را اجير كرد و دختر خود را به او داد رعوئيل [ 4 ] بود و يترون [ 5 ] خوانده مىشد و او حبر مدين بود . از حسن بصرى آورده‌اند كه شعيب رئيس بنى مدين بود و نيز گويند آنكه موسى را اجير كرد و به او دختر داد برادرزادهء شعيب بود و بعضى گويند پسر عمش بود . موسى در نزد شعيب پدر زن خود مىزيست و به عبادت پروردگارش مشغول بود موسى هشتاد سال داشت و برادرش هارون هشتاد و سه سال كه بر آنها وحى نازل شد . خداوند آن دو را فرمان داد كه نزد فرعون روند و از او بخواهند تا بنى اسرائيل را با آنها روانه دارد و ايشان را از ستم قبطيان و جور فرعونان برهانند و به ارض مقدسى كه خداوند به زبان
هامش
[ ( 1 ) ] عمران . [ ( 2 ) ] قاهت . [ ( 3 ) ] يوخانذ . [ ( 4 ) ] رعويل . [ ( 5 ) ] بيتر .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 84 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى