. . . . . . . . . .
شرح
نيكى انجام داد حسن عقلى ندارد چون تابع ذات خود بوده است و ذات او سعيد بوده و ممكن نبوده است تبديل كند سعادت را به شقاوت و كذا در شقى اگر كسى كار بدى انجام داد تقبيح ندارد چون مجبور بوده و تابع ذاتش كه شقى بوده مىباشد .
اما دليل دوم كه وجدان باشد بدان كه وجدان هر انسانى حكم مىكند بر اينكه انسان اختيار دارد و مجبور نيست بر اعمال خود و در ذات انسان چيزى نيست كه انسان را مجبور كند بكفر و عصيان يا اطاعت و ايمان بلكه در تمام اعمال خودش اختيار مىنمايد هركدام را بخواهد كما آنكه در تمام كارهاى ديگر عقلا به همين قسم است و هر عملى را هر شخصى به اختيار خود انجام مىدهد .
البته در بعض موارد اگر مجبور بفعل يا ترك فعل شد در اين موارد از ما نحن فيه خارج است و كلام ما در جائى است كه مانعى جلو بشر را نگيرد .
و دليل ديگر بر اين مطلب آنست كه ما مىبينيم شخصى از اول عمر شقى بوده است و بعدا سعادت را اختيار مىكند يا سعيد بوده است از اول عمر و بعدا شقاوت را اختيار مىكند .
اين معنائى كه بيان نموديم از زمان هبوط آدم الى يومنا هذا حكايات و قضاياى زياد دارد كه رجوع به آنها بشود و اگر سعادت يا شقاوت ذاتى انسان باشد ممكن نيست هركدام از آنها را تبديل به ديگرى بنمايد و قبلا گذشته ارادهء هر فعل بعد از مقدماتش كه ارادهء تامه مىشود باز اختيار فعل و ترك آن بدست مكلف است و به اختيار هركدامى را ترك يا فعل انجام مىدهد .
اما دليل كتاب اضافه بر اينكه خود قرآن بنفسه دال است بر اينكه جبر باطل است ، در قرآن شريف آياتى زياد هست بر اختيار داشتن انسان در اعمال خود و مىرساند اعمالى كه از انسان صادر مىشود به اختيار خود او بوده و بقهر و بجبر نبوده است .