تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
. . . . . . . . . .
شرح
بىفائده نيست كما آنكه در معناى حروف مصنف چند مرتبه تكرار نموده نظر خود را . پس مىگوييم نظير مصنف در سعادت و شقاوت نه صغرى آن درست است و نه كبراى آن اما صغرى اگر سعادت و شقاوت ذاتى انسان باشد نظير ناطق بودن انسان يا ناهق بودن حمار لازمهء آن آنست كه انسان شقى و سعيد دو نوع باشند نظير انسان و غنم و بقر و حال آنكه اين‌چنين نيست پس لابد سعادت و شقاوت به معناى علة تامه مىباشد در انسان و اين معنى . جواب آن را به چهار دليل بيان مىكنيم اول برهان ، دوم وجدان ، سوم كتاب ، چهارم سنت . اما برهان اگر شقاوت و سعادت ذاتى انسان باشد يا علت تامه بنا بر حرف شما هر انسانى تابع ذات خود مىباشد چه سعادت و چه شقاوت و ممكن نيست هريكى از آنها را تبديل به ديگرى كند مثلا ممكن نيست به انسان گفته شود ناطقيت خود را مبدل به ناهقيت كند و بالعكس . پس در اين حال اديان و شرايع و ارسال رسل و كتب بىفايده است بلكه تمام اوامر و نواهى موالى نسبت بعبد خود بىفايده است چون بنا بر حرف شما اگر شخصى شقى باشد ذاتا هرچه اديان و پيامبران و كتب براى او نازل شود شقى است و ذات خودش را نمىتواند تغيير بدهد . پس خداى تعالى بيهوده و بىفايده پيامبران را و كتب را نازل فرموده است براى بشر تعالى اللّه عن ذلك علوا كبيرا و بناى عقلا از زمان آدم عليه السّلام الى يوم القيمة خلاف آن خواهد بود كما لا يخفى . و از جهت ديگر اگر سعادت و شقاوت ذاتى انسان باشد حسن و قبح عقلى در بين عقلا از بين مىرود و برداشته مىشود چون بنا بر حرف شما اگر كسى كار