ثم إنّه لا يجوز الاكتفاء بالظن فيما يجب معرفته عقلا او شرعا حيث إنّه ليس بمعرفة قطعا فلا بدّ من تحصيل العلم لو امكن و مع العجز عنه كان معذورا ان كان عن قصور لغفلة او لغموضة المطلب مع قلة الاستعداد كما هو المشاهد فى كثير من النساء بل الرجال بخلاف .
شرح
بصفات ثبوتيه و سلبيه و معاد از حشر و نشر و غيره ممكن نيست غالبا الا الاوحدى من الناس فكيف بعوام الناس و ثانيا مراد از ليعبدون خصوص عبادة اللّه و اطاعت او مىباشد و برفرض تفسير ليعرفون باشد فقط معرفة اللّه است نه مطلقا و نبوى كه فرمود و ما اعلم شيئا بعد المعرفة الخ درصدد بيان فضيلت صلاة است نه بيان حكم اصل معرفة اللّه باشد و اصلا در مقام بيان معرفة اللّه نيست تا آنكه اطلاق داشته باشد و آيه نفر در مقام بيان رسيدن به احكام شرعيه است كه يك دستهى مؤمنين نفر كنند و تحصيل علم كنند و برگردند به باقى مانده ياد دهند نه آنكه در بيان اصل معرفت باشد .
و همچنين روايت طلب العلم فريضة على مسلم و مسلمة آن هم درصدد وادار كردن مكلفين است بر طلب علم احكام نه درصدد آن باشد كه فى حد نفسه واجب باشد .
و حاصل آنكه آيات و روايات در مقام بيان اصل معرفة اللّه و اصول دين نمىباشد تا آنكه اطلاق آنها شامل معرفة در اصول دين باشد .
قوله ثم إنّه لا يجوز الاكتفاء بالظن الخ قبلا بيان شد در اصول دين در جائى كه معرفة آن عقلى است مثل معرفة اللّه و صفات ثبوتيه و سلبيه و معرفة النبى صلّى اللّه عليه و آله و الائمة عليه و عليهم السلام يا معرفة آن شرعى باشد مثل معاد و خصوصيات ديگر در اين موارد جايز نيست اكتفاء به ظن مطلقا چون عمل به ظن معرفت نيست قطعا و معرفت در جائى است كه علم باشد پس در اين موارد لازم است تحصيل علم اگر ممكن باشد و با عاجز بودن مكلف معذور است اگر عجز مكلف عن قصور باشد چون بعض موارد مكلف قاصر است از درك واقعيات