و لكنه يشكل بانه ليس لها هاهنا مفهوم و لو سلم ان امثالها ظاهرة فى المفهوم لان التعليل باصابة القوم بالجهالة المشترك بين المفهوم و المنطوق يكون قرينة على انه ليس لها مفهوم .
شرح
است الا آنكه واجب بودن تبين نبأ فاسق و تحقيق در آن مفهوم آن مىرساند كه غير فاسق تبين و تحقيق ندارد نبأ آنكه عادل باشد .
و حاصل آنكه مناسبت بين حكم و موضوع و آنكه لازم است تبين خبر فاسق و تحقق در آن مىرساند كه خبر عادل آن را ندارد چون وجوب تبين وجوب غيرى است و از جهت تعمد كذب در خبر واحد فاسق است كه آن جهت در عادل نيست و اگر خبر عادل هم حجت نباشد اسوأ حالا است از فاسق كما لا يخفى و اين وجه ظاهرا همان وجه سوم است كه قبلا بيان نموديم كه تمسك به آيه شريفه از چهار وجه براى مفهوم بيان شده است فتدبر .
وجه سوم تمسك به آيه شريفه است من باب مفهوم وصف چون وجوب تبين براى خبر فاسق است مفهوم آن عدم وجوب است در غير فاسق كه عادل است جواب در باب الفاظ گذشت كه وصف مفهوم ندارد خصوصا جائى كه معتمد بر موصوف نباشد و موصوف حذف شده كه اصل ان جاءكم رجل فاسق الخ مىباشد .
قوله و لكنه يشكل بانه الخ .
اشكالاتى بر آيه شريفه شده است قدرى از آنها جواب داده شد و مهم آن اشكالات اين اشكالى است مصنف بيان مىفرمايد كه آيه شريفه در اين مورد مفهوم ندارد و لو تسليم كنيم كه امثال اين آيه ظهور در مفهوم دارد و لكن ظهور مفهوم معارض است با تعليلى كه در ذيل آيه شريفه هست كه مىفرمايدأَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍيعنى عمل شما از روى جهالت نبايست باشد بلكه عمل شما و هر خبرى كه