تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
مع أنّه يمكن ان يقال ان القضية و لو كانت مسوقة لذلك الا انها ظاهرة فى انحصار موضوع وجوب التبين فى النبأ الذى جاء به الفاسق فيقتضى انتفاء وجوب التبين عند انتفائه و وجود موضوع آخر .
شرح
و ايضا آوردن عادل خبر را نقيض ان جاءكم فاسق بنبإ نيست بلكه ان لم يجيء فاسق بنبإ مىباشد و آوردن عادل خبر را از مقارنات نقيض است نه عين نقيض باشد بله ممكن است بگوئيم آيهء شريفه مفهوم دارد به اين بيان كه بعض اعلام ذكر نموده‌اند كه موضوع در قضيه شرطيه ممكن است مركب باشد از دو جزء كه يك جزء آن عقلى است كه مفهوم ندارد مثل ان رزقت ولدا فاختنه و جزء ديگر كه شرعى است مفهوم دارد مثلا اگر گفته شد ان ركب الامير و كان ركوبه يوم الجمعة فخذ بركابه در اين مثل اصل ركوب عقلى است و مفهوم ندارد و اما بودن آن ركوب در روز جمعه اين شرعى است و مفهوم دارد بنابراين آيه شريفه مركب است موضوع شرط از دو جزء نبأ است و آوردن آن نبأ را فاسق و آن جزئى كه مفهوم ندارد اهل نبأ است و جزء ديگر كه آوردن فاسق باشد آن مفهوم دارد و اشكال نشود بر آنكه اصل موضوع نبأ فاسق است على نحو تقييد نه نبأ مطلق و به اين بيان مفهوم ندارد آيهء شريفه . جواب آنكه اختلاف قيود كه بعضى آنها راجع است بموضوع و بعض ديگر به حكم در مقام اثبات است و لو در مقام ثبوت تمام قيود حكم برمىگردد بموضوع مثلا لبّا قضية ان جاءكم زيد فاكرمه زيد الجائى يجب اكرامه است و لو در مقام اثبات قيد حكم است مجىء كما لا يخفى . قوله مع أنّه يمكن ان يقال ان القضية الخ . مصنف مىفرمايد ممكن است تمسك بوجه ديگرى كنيم براى مفهوم آيه و اين وجه آنست كه و لو قضيه شرطيه براى تحقق موضوع است كما آنكه مرحوم شيخ فرموده