و لا يخفى انه على هذا التقرير لا يرد ان الشرط فى القضية لبيان تحقق الموضوع فلا مفهوم له او مفهومه السالبة بانتفاء الموضوع فافهم نعم لو كان
شرح
خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم و عرض كرد اينها منع كردند صدقات را و حال آنكه امر بخلاف آن بود و آنها خوشحال بودند به آن حكمى كه بر آنها رسيده بود فغضب النبى صلى اللّه عليه و آله و سلم و هم ان يغزو هم فنزلت الآية .
آيه شريفه مذكوره استدلال به آن وجوهى است اظهر آن وجوه از جهت مفهوم شرط است .
دوم از جهت مفهوم وصف است .
سوم از جهت خصوص مفهوم فسق است .
چهارم از جهت تبين كه مأمور به آيه است .
پنجم از جهت تعليل آيه شريفه است و عمدهء آن وجوه مفهوم شرط و وصف است و قبلا گذشت كه شرط مفهوم دارد و در اين آيه شريفه معلق نموده است خداى تعالى حكم را به واجب بودن تبين و تحقيق از آن خبرى كه مىآورد آن خبر را فاسق اين تعليق اقتضاء مىكند بر اينكه ايجاب تبين در جائى كه آورنده خبر فاسق نباشد لازم نيست .
و حاصل آنكه موضوع شرط بناء است و آورنده آن از حالات مىباشد كما آنكه موضوع شرط در إن جاءك زيد فاكرمه زيد است و آمدن و نيامدن از حالت زيد است و تقدير آنست النبأ ان جاء به الفاسق يجب التبين عنه و مفهوم آن جمله اين مىشود النبأ ان لم يجيء به الفاسق لم يلزم التبين بنابراين بيان البته مفهوم شرط مسلم است .
قوله و لا يخفى انه على هذا الخ .
اين بيانى كه نموديم موضوع نبأ باشد لازم نمىآيد شرط در آيه شريفه براى